حامد در حال حاضر اوقات خود را به مطالعه مىگذراند و براى شركت در انجمنهاى ادبى تهران دعوت مىشود . از وى تاكنون سه اثر به نامهاى كؤنول دردى ( به زبان آذرى ) ، برگزيده آثار صائب تبريزى ، و زيباى من ( مجموعهء شعر ) طبع و نشر يافته است .
مهرهء شطرنج
بىخود از خود گشتهام در گيرودار زندگى * لشكر بشكستهام در كارزار زندگى
رفتن و برگشتنم باشد به دست ديگران * مهرهء شطرنج هستم در قمار زندگى
ديگران وارونهمعيارى به دستم دادهاند * با قياس خود نسنجيدم عيار زندگى
گر درخشيدم دمى ، نابود گشتم چون شهاب * اخترى سرگشته بودم در مدار زندگى
تاروپود عنكبوت زندگى از هم گسست * تا فتادم چون مگس در پود و تار زندگى
بار غم هرجا كه پيدا شد به دوش من نهاد * عاقبت بشكست دوشم زير بار زندگى
گرچه دهها شد ، صد و صدها هزار از قرب من * صفر بىمقدار هستم در شمار زندگى
از غبارش چهر جانم تيره شد كو دست مرگ * تا بيفشاند ز چهر جان غبار زندگى
سالها در پنجهء زرد خزان پژمرد دل * عمر بگذشت و نديدم نوبهار زندگى
عالمى مىساختم رشك بهشت كردگار * گر به دست من فتادى اختيار زندگى
در حصار زندگى جان و تنت فرسوده شد * گر توانى « حامدا » بشكن حصار زندگى
اى كاش
اى كاش رسم ظلم و ستم در جهان نبود * كس را غمى ز گردش دور زمان نبود
نوش زمانه تلخى نيشى ز پى نداشت * گل همنشين خار در اين گلستان نبود
يا هر دلى به كام دل خويش مىرسيد * يا از ازل نشان ز دلى در جهان نبود
مىگشت اگر زمين و زمان بر مراد خلق * نفرين كس نثار زمين و زمان نبود
خوش بود اگر نبود خزان از پى بهار * تا بلبلى ز دورى گل در فغان نبود
صيّاد اگر كه تير و كمانى به كف نداشت * مرغى شكستهبال و ز تير و كمان نبود
گريم به حال بلبل گمكردهآشيان * اى كاش از ازل خبر از آشيان نبود
بسيار گشتهايم و نديديم اى فلك * دستى كه از جفاى تو بر آسمان نبود
گردون دمى به كام دل كس نگشته است * « حامد » مگو اگر كه چنين و چنان نبود