تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1064

مساهمون:

ص١٠٦٤
حامد در حال حاضر اوقات خود را به مطالعه مىگذراند و براى شركت در انجمنهاى ادبى تهران دعوت مىشود . از وى تاكنون سه اثر به نامهاى كؤنول دردى ( به زبان آذرى ) ، برگزيده آثار صائب تبريزى ، و زيباى من ( مجموعهء شعر ) طبع و نشر يافته است .

مهرهء شطرنج

بىخود از خود گشته‌ام در گيرودار زندگى * لشكر بشكسته‌ام در كارزار زندگى رفتن و برگشتنم باشد به دست ديگران * مهرهء شطرنج هستم در قمار زندگى ديگران وارونه‌معيارى به دستم داده‌اند * با قياس خود نسنجيدم عيار زندگى گر درخشيدم دمى ، نابود گشتم چون شهاب * اخترى سرگشته بودم در مدار زندگى تاروپود عنكبوت زندگى از هم گسست * تا فتادم چون مگس در پود و تار زندگى بار غم هرجا كه پيدا شد به دوش من نهاد * عاقبت بشكست دوشم زير بار زندگى گرچه دهها شد ، صد و صدها هزار از قرب من * صفر بىمقدار هستم در شمار زندگى از غبارش چهر جانم تيره شد كو دست مرگ * تا بيفشاند ز چهر جان غبار زندگى سالها در پنجهء زرد خزان پژمرد دل * عمر بگذشت و نديدم نوبهار زندگى عالمى مىساختم رشك بهشت كردگار * گر به دست من فتادى اختيار زندگى در حصار زندگى جان و تنت فرسوده شد * گر توانى « حامدا » بشكن حصار زندگى

اى كاش

اى كاش رسم ظلم و ستم در جهان نبود * كس را غمى ز گردش دور زمان نبود نوش زمانه تلخى نيشى ز پى نداشت * گل همنشين خار در اين گلستان نبود يا هر دلى به كام دل خويش مىرسيد * يا از ازل نشان ز دلى در جهان نبود مىگشت اگر زمين و زمان بر مراد خلق * نفرين كس نثار زمين و زمان نبود خوش بود اگر نبود خزان از پى بهار * تا بلبلى ز دورى گل در فغان نبود صيّاد اگر كه تير و كمانى به كف نداشت * مرغى شكسته‌بال و ز تير و كمان نبود گريم به حال بلبل گم‌كرده‌آشيان * اى كاش از ازل خبر از آشيان نبود بسيار گشته‌ايم و نديديم اى فلك * دستى كه از جفاى تو بر آسمان نبود گردون دمى به كام دل كس نگشته است * « حامد » مگو اگر كه چنين و چنان نبود