ستمگر و ستمكش
بىجهت در اين جهان كاخ ستم بر پا نشد * بىسبب در جور دست جوركيشان وا نشد
بىجهت بازار عدل و داد بىرونق نماند * بىسبب دكّان ظلم و جور پركالا نشد
بىجهت شاخ جفا و جور بارآور نگشت * بىسبب چشم وفا و مهر خونپالا نشد
بىجهت ميدان استبداد پروسعت نگشت * بىسبب شيپور استعمار پرآوا نشد
بىجهت اين سيمقلب اندر جهان رايج نگشت * بىسبب اين روى زشت اندر نظر زيبا نشد
بىجهت اين زهر در كام كسى شيرين نگشت * بىسبب اين شيوه از ذوق كسى شيوا نشد
بىجهت اين غول در غار جهان پنهان نگشت * بىسبب اين بوم بر بام كسان پيدا نشد
بىجهت دانش عدوى مردم گيتى نگشت * بىسبب موضوع صنعت بمب آتشزا نشد
بىجهت دستور آزار كسى صادر نگشت * بىسبب فرمان ايذاء كسى امضا نشد
تا ستمكش زير بار غارت و يغما نرفت * كار دزدان ستمگر غارت و يغما نشد
تا ستمكش زير تيغ ظلم گردون خم نكرد * خون او بزم ستمگر را مى حمرا نشد
تا ستمكش در تحمّل همسر سندان نگشت * مشت مشتى زيردستآزار پتكآسا نشد
تا نگرديد آشكارا عجز موش اندر مصاف * گربهاى را بر در سوراخ او مأوا نشد