ماده تاريخ براى مهرداد اوستا
مقرّبان كه به درگاه حق و داد كنند * نظر به هركه در اين ره ز پا فتاد كنند
به سالكان طريقت اميد وصل دهند * ز واصلان حقيقت به حق معاد كنند
هزار نقش ز يك جلوه در نظر آرند * هزار جلوه به يك نقش اتحاد كنند
ز هركسى كه برآمد به آستان شادند * كه خالصان منزه به يكنهاد كنند
برآورند به ارشاد هر زمان آواز * كه رهروان همه اين راه اعتقاد كنند
برآورند و ليكن كه مىكند در گوش * كه گوش را به جهالت مسير باد كنند
به امتلا ز معيار حق حرام خورند * به افتخار ز مقياس خود فساد كنند
ز بس فساد ، ز هم جملگى سبق گيرند * ز بس حرام ، همه كار هم كساد كنند
برائت است اگر راى بر حساب دهند * به اقتضاى طبيعت گر استناد كنند
و گرنه هيچ نداريم بر نجات امّيد * از آنكه راى به تعذير هرچه داد ، كنند
گهى به حكم خرد راى بر عذاب دهند * به امتثال شريعت گهى جهاد كنند
ز شاعران و ز خوبان چرا چو ژاله همه * به تابشى كه رسد ترك بامداد كنند
خوشا كه راه به درگاه دوستان دارند * خوشا به عزم رفيقان كه اجتهاد كنند
ولى چه چاره بر اين ديدگان كه چون دريا * به آسمان همه خود پر ز مهرداد كنند
ارادتيست كه تاريخ گفتهام « حاكى » * هميشه تكيه و رخصت هم از مراد كنند
« ز مهرداد اوستا به نوحه ياد كنيم * كه از عزاى عزيزان به نوحه ياد كنند »
( 1411 )
خواهش دل
مضمون گل چو خار نمايد گمان ما * در بىتفاوتيست بهار و خزان ما
رنگين نمىكند دل ما را غرور باغ * پيوند رنگ و نقش نگيرد نهان ما
هر بوتهاى ز خار تهيدست و بينوا * هرگز جدا نكرده بيابان نشان ما
در دل هزار خواهش و در سر بسى غرور * ترسم كه پاس گرگ ندارد شبان ما
يكلحظه بر رضايت خاطر نگشت عمر * ديگر سپاس نام كه گويد زبان ما
قادر نهاى كه لب نكنى باز از سكوت * آن ضعف كو كه باز نمايد دهان ما
بر گل چه تكيهگاه كه « حاكى » مثال مرغ * از خار كردهاند بنا ، آشيان ما