تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1053

مساهمون:

ص١٠٥٣

نواهاى خوش

آشنايى كرده با ما تا جداييهاى ما * غصّه‌ها مىآفريند آشناييهاى ما آسمان را ذرّه ، چون فلك پروسعت است * رتبهء افلاك دارد بينواييهاى ما آينه را نشئهء تصوير از ما رنگ نيست * نقش مىگيرد ز جيوه سرمه‌ساييهاى ما آبرو ناپختگان را در حضور ما مجوى * حكم رسواييست آنجا لب‌گشايىهاى ما آذرخش ابر نيسان است ما را طبع تند * صد وفا در پرده دارد بىوفاييهاى ما آرزو از خاك صائب موج مىگيرد به رشك * گر صبا در سينه گيرد نوسراييهاى ما آفت بس لحن خوش در بيضه‌هاى بلبل است * هركجا تا هست « حاكى » خوش‌نواييهاى ما

غم دل

يك شب سر خود به سينه‌ات بگذارم * گويم همه از غمى كه در دل دارم گويم كه چه سخت بود دوريت ، چه سخت * و آنگاه تو را به سينه‌ام بفشارم

همان مىخواهم

مشتاق توام ، تو را به جان مىخواهم * ز آغوش تو يك بغل ميان مىخواهم تشنه به كوير آب چون مىجويم ؟ * من نيز ز لبهات همان مىخواهم