تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1049

مساهمون:

ص١٠٤٩

شراره‌هاى غم

اى بلنداختر امّيد ، حسين * نام تو ، عشق آفريد ، حسين نااميدم مكن ز درگه خود * اى مرا مايهء اميد ، حسين روسياهم ولى به درگاهت * شده موى سرم سپيد ، حسين تو مرادى بر آن كسى كه بود * به تولاى تو مريد ، حسين مرغ روحم ز آشيانهء تن * به هواى تو پر كشيد ، حسين با قيامت ز خاك بركندى * ريشهء دولت يزيد ، حسين گشت هفتاد و دو فدايى تو * بهر يارى حق ، شهيد ، حسين خواهر غم رسيده‌ات زينب * غرق خون پيكر تو ديد ، حسين در ميان شراره‌هاى غمت * اشك از ديده‌اش چكيد ، حسين در فضايى كه آتش و خون بود * آه سوزان ز دل كشيد ، حسين عاقبت عمر سر رسيد و ولى * « حافظى » كربلا نديد ، حسين

سرو دلجو

مهى كه چشم همه اختران بود سويش * فروغ پرتو خورشيد جلوهء رويش طلايه‌دار سپاه مجاهدين عبّاس * كه رهروان ره همّت‌اند ره‌پويش فراز قلّهء ايثار با تكاور عشق * نهاد پاى كه تا سر نهند بر كويش به راه عشق و وفا يكّه‌تاز شطّ فرات * ز جان گذشت و جدا شد ز تن دو بازويش چو بند مشك به دندان گرفت ساقى بزم * بريخت بارش تير از چهارسو ، سويش حماسه‌ساز جهاد فرات مىكوشيد * به حفظ آب به تن بود تا كه نيرويش فروخت هستى و بر تن خريد تير بلا * به كوى عشق نگر همّت بلاجويش دريغ و درد كه يكتاپرست وادى عشق * شد از عمود ، دوتا فرق تا به ابرويش كشيد آه ز دل باغبان چو ديد به خون * كنار علقمه افتاد ، سرو دلجويش نشست روى زمين و سر برادر را * نهاد چون سر اكبر به روى زانويش چو عطر فاطمه را در فضا شنيد آن دم * به ياد مادر خود كرد همچو گل بويش به ابر خون چو نهان ديد ماه را خورشيد * خميد قامت او چون هلال ابرويش امير هر دو جهانيم « حافظى » زان رو * غلام حلقه به گوشيم بر سر كويش