چكامهء صلح
زد حلقه عدل بر در دولتسراى صلح * و آورد هديه امن و سعادت براى صلح
تا شد فروغ صلح سعادت اثر پديد * افتاد عدل بوسهزنان زير پاى صلح
گفتا فداى راه تو جانم كه بىدريغ * صدها هزار جان گرامى فداى صلح
من بندهء كمينه كه مخلوق حضرتم * باشد بقاى من همه دم در بقاى صلح
اميدوارم از كرم عام و لطف خاص * ملك جهان بگيرم زير لواى صلح
آزاد و شاد سازم در هركجا دليست * در سايهء حمايت بىانتهاى صلح
بر تارك زمانه نهم تاج معدلت * گر سايه افكند به سر من هماى صلح
چون اين سخن شنيد ز فراش بارگاه * كيوانمدار عرش نشيمن خداى صلح
دستى كشيد بر سرش از راه صلح و گفت * كاى همعنان و همسفر باوفاى صلح
آرى ز شاخ عدل توان چيد بار امن * در بوستان خرّم و بهجتفزاى صلح
امّا جهان امن ميسّر نمىشود * تا ديو جنگ سر نبرى پيش پاى صلح
كى باغ صلح ميوهء عدل و امان دهد * تا جان خويشتن نكنى خونبهاى صلح
ليكن چو ديو فتنه ره نيستى سپرد * عدل و رفاه و امن بود در قفاى صلح
طوفان جنگ و فتنه نيارد شكست باز * كشتى ملك را چو برد ناخداى صلح
خوش آن زمان كه طاير آزادى و امان * فرياد شوق بركشد اندر فضاى صلح
خوش آن زمان كه فارغ از انديشه مردمان * كوشش كنند در همه جا از براى صلح
در كار صلح كوش كه آسودگى خلق * باشد كمينه نعمت خوان عطاى صلح
« در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست » * الصّلح خير ، كوبد دايم دراى صلح
بار درخت صلح بجز عدل و امن نيست * خوشبخت ملّتى كه خورد ميوههاى صلح
صلح و صلاح و سلم و صفا آورد پديد * آن بانگ آشنا كه برآيد ز ناى صلح
اكسير اعظمى كه رهاند ز درد و فقر * مر خلق را كدام بود جز دواى صلح
جز صلح نيست راهبر خلق زى صلاح * هردم زند دراى سعادت صلاى صلح
خواهى مس نفاق شود زرّ اتّفاق * از بهر قلب دل بطلب كيمياى صلح
خرّم دمى كه از همه آفاق شرق و غرب * نايد صدا به گوش كس الّا صداى صلح
با لطف و دوستى و مساوات و مردمى * همواره پايدار بماند بناى صلح