تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1019

مساهمون:

ص١٠١٩

برگ‌ريزان

در نيمه‌هاى روز به پاييز خسته جان * بودند گرم صحبت و دلدادگى دو يار برگى جدا شد از سر شاخ و نسيم تند * افكند پيش پاى يكى ز آن دو بىقرار يار دگر گشود لب و عاشقانه گفت * آه اين دل من است عزيزش نگاه دار وان يك ز بيم حادثه و ناتوانىاش * برداشت برگ و داد به جريان جويبار

پندار

بىتو مىپنداشتم ، هستم ، ولى پندار بود * بىتو گفتم تندرستم ، ليك جان بيمار بود چون خسان بر سر نهد امواج شور و اشتياق * بىبها دل را كه روزى لؤلؤيى شهوار بود آه اى فرزانگان ما و ره ديوانگى ؟ * دست دل گيريد كاو را صاحبى هشيار بود خيل مشتاقان پريشان ليك دل آرام و رام * كى به صبح و شامگه در حسرت ديدار بود ؟ بسته بود آرى ، درِ دل ، بر همه صاحبدلان * ور نه ميل عاشقان بر ديدنش بسيار بود با دلم اى بيدل شيدا چه كردى بازگو * كاين‌چنين در خواب شد آن دل كه بس بيدار بود اين‌همه ساز و نوا از توست ور نه خامُش است * مرغ جانم آنكه خود يك روز موسيقار بود روز و شب با ياد تو مشغول ، مشغول دل است * ياد باد آن روزگارانى كه دل بيكار بود بىتو آشفته « جهانم » خسته و بىخويشتن * آنكه روزى جسم و جانش مركز پرگار بود