تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1018

مساهمون:

ص١٠١٨
عمر به جان كندن پايان برم * تا كه چنين طرفه به بار آورم نقشهء « عباسى » آن دلنشين * « خوشه انگورى » آن آتشين شهره شده نقشهء « قرآنى » اش * « بوته » و « صرام » و « حسنخانى » اش گر ز غم خلق به رنج آورم * ليك تو را گنج « ترنج » آورم نقش درختيش ببين كاين‌چنين * گوى سبق برده ز ديباى چين كبك ببين در چمن « سبزه‌كار » * زد « چمنى » گنج زمرد كنار فصل بهار است به قالى عيان * ليك زده خيمه به عمران خزان گرچه بسى خون جگر خورده‌ام * حال نه دلتنگ و نه افسرده‌ام شاد از آنم كه بود فرش ما * نقشگر زندگى و نقش ما رنج و هنر را به هم آغشته‌ام * گل به گلستان جهان كشته‌ام باغ دل فرش بود ماندنى * قصّهء جان كندن من خواندنى قالى كرمان من اين مهد عشق * شور و شرف ، شعر صفا ، شهد عشق صبر گره خورده به شيرازه‌اش * گشته جهان مست ز آوازه‌اش حال كه خواندى تو از آن نقش من * درخور و ارزانى تو فرش من شاد نشين بر سرش آرام گير * از گذر دور جهان كام گير بىخبر از زحمت بافندگى * شهد بنوش و گذران زندگى

راه دريا

صبح و شب انديشه دل چون بهر فردا مىكند * ياد دريا و بزرگيهاى دريا مىكند در گذار بركه‌ها ماندن نمىخواهد دلم * آرزوى موج و ياد بىكرانها مىكند تا دلى مجنون و ناآرام و دريايى مراست * ياد توفان جان و دل را ناشكيبا مىكند خواب در آرامش محدود مرداب ازچه‌رو * ديده زين آرام جستن سخت حاشا مىكند موج را با ناخدا تا هست قهر و آشتى * در هواى موج سركش دل خدايا مىكند سازگارى و سكون تنها نه راه ماندن است * آب برجا مانده بيمارى مهيّا مىكند تا « جهان » را غوطه در آغوش دريا آرزوست * بهر پيوستن به دريا ، راه پيدا مىكند