آنسان كنيم رشد كه ما را بپرورند * تعليم و تربيت همه را حكم كيمياست
قانون زندگىست كه همواره سرورى * از آن بخرديست كه با اوج آشناست
گر بر هوا روى تو به خورشيد مىرسى * زينرو سپهر عرصه و جولانگه هماست
از رويش است قدرت اعجاز مردمان * بنگر نمو دانهء ناچيز تا كجاست !
در ملك ما شرايط رويش مساعد است * كيفيت محيط به آينده رهنماست
آموزگار ما همه سرو و صنوبريست * كآزاد سربلند نگاهش سوى خداست
مى الست
دلش دوباره با دلم چه بندوبست مىكند * غمش به جاودانگى به دل نشست مىكند
چو حق به عزم رحمتى مرا دهد محبّتى * دوباره حكمتش مرا ز نيست هست مىكند
ببار ، ابر گريهزا به خاك دل كه بارشت * مرا چو بادهنوشها سياه مست مىكند
بتاب ، نور ايزدى به دل كه جلوههاى تو * به نشئه كار ساغر مى الست مىكند
لبالب است ، ساغرم ز شعرهاى بادهوش * شكوه مستىاش مرا چه مىپرست مىكند
شمايل خدا
سحر چو بانگ لا زدم ، ز دل ره هوا زدم * به زخم دل شفا زدم ، چو يار را صدا زدم
ز نغمهء خدا خدا ، شدم جدا ز ماسوى * چو يافتم به دل جلا ، فغان التجا زدم
دمى به عزم كوى او زدم مى از سبوى او * به عشق و هاىوهوى او نداى اى خدا زدم
به سوز عاشقانهاى زدم ز دل زبانهاى * به نغمه و ترانهاى رهى سوى سها زدم
ز داغ عشق سركشم سپندسان بر آتشم * ز دل چو باده مىكشم به غير پشت پا زدم
نشد به دل قيامتى ز عشق سروقامتى * كه بر دل خود آيتى ز شمس و الضّحى زدم
ز شور بىقرارىام چو شد سرشك جارىام * به شوق سربدارىام دو دست بر دعا زدم
سكوت غم شكسته شد دل از همه گسسته شد * ز بند ديده رسته شد چو جامى از صفا زدم
به حلقهء ارادتى ، ارادت زيادتى * بيافتم سعادتى ، چو بانگ ربّنا زدم
چو رفت دل به جستجو نديد ماندنى جز او * سرادقى به آرزو ، ز ارض بر سما زدم
به عشق دوست مايلم ، حمايتش حمايلم * به ضرب سكّهء دلم شمايل خدا زدم