قالى كرمان من . . .
اى كه تو پرسى ز من و حال من * قالى من قصّهء احوال من
آنچه حديث غم پنهان ماست * قالى خوشمنظر كرمان ماست
قالى ما گلشن جان و دل است * كاين همه آوازه از آن حاصل است
تار غنا ، پود وفا و صفا * بافته شد درهم و شد فرش ما
نرمترك گام بنه بر سرش * حيف ببازى تو به سيم و زرش
قالى ما گنج قناعت بود * ثروتى از عزّ و مناعت بود
نقش بديعى كه به قالى ماست * گلبنى از همّت عالى ماست
گلشن آن باغ گل آرزو * اينهمه سكرآور و خوشرنگوبو
غنچهء آن زندگى ناتمام * كان شده پرپر سوى هر كوى و بام
لحظهاى آرام نگر بر گلش * نيك ببين نسترن و سنبلش
نرگس آن گر ز تو دل مىبرد * روشنى از ديدهء من مىخرد
ياسمنش را بنگر يار من * ياد كن از كودك بيمار من
سبزهء آن سبزهء شوق و اميد * شوق و اميدى كه به خون درتپيد
بيد معلّق به ميان چمن * آيت برگشتگى بخت من
اينهمه برگ و بر شاد و خوشاب * از سر سرچشمهء دل خورده آب
چهرهء آن چهر خوشاب من است * باغ جوانى و شباب من است
سرخى متنش همه خوناب دل * هست نشان از تب و از تاب دل
اى كه ندارى خبر از چون و چند * خنده گلهاش مرا زهرخند
قالى من قصّهء اندوه من * گوشهاى از مشكل انبوه من
چانه مزن بيش خريدار آن * سرد مكن گرمى بازار آن
قالى من سفرهء نان من است * قوت تن و قوّت جان من است
آب حياتيست به شريان من * نام و نشانيست ز كرمان من
زحمت بافندگىام پير كرد * ناخوشىام زار و زمينگير كرد
آذر و تير و دى و ارديبهشت * فرش ببافم ز صفا چون بهشت
بسكه نشستم به سر دار فرش * سوخت برايم دل تبدار فرش
دست مرا بين كه چه تابيده است * پاى كج اينگونه كسى ديده است ؟