بر لوح زركار كتاب آفرينش * گرد دليرى كس چنو هرگز نديده
گويى كه خود سهراب و هم گرد آفريد است * يا بىگمان رستم خدايش آفريده
بانوگشسبش هست تا بانوى ايران * بنگر كه بر پايش چه كفشى برگزيده !
بىبهره از مالومنال ، آن پارسىخو * بر خوان استغنا هزاران كاسه چيده
گلواژههايش بوى ريحان خوى سرو است * زين تاروپود ابريشمى زيبا تنيده
ديوار دهها قرن را بشكسته نامش * همتاى او نامآورى كى ديده ديده
گر تا قيامت بارها قامت نمايد * هربار ايرانى به پايش چهره سايد
آرى چه خوش افكندى از نظم كاخى * كز باد و بارانها نمىباشد گزندش
فرمود دانايان توانايند و برنا * ماندهست جاويدان به گيتى سخته پندش
آنكو كه بام همّتش گردون سپهر است * بنگر به جود و جاه سلطان زهرخندش
ديوان به زنجير طلايى كلامش * نازم سپاه واژههاى ديوبندش
بر خصم از چاچى كمان باران پيكان * از زابلستان تا فراموى سهندش
خواهد بلندآوازه چون ايرانزمين را * فرياد مىآيد هزار از بندبندش
گر تا قيامت بارها قامت نمايد * هربار ايرانى به پايش چهره سايد « 1 »
بزم رشد
رفتم به عزم سير و تفرّج به بوستان * ديدم به بزم رشد چه هنگامهاى بپاست
ريحان به ساق سرو سرآورده بس دلير * لاله سرش به زانوى بيد و اقاقياست
حيران كه رشد لاله كجا و شكوه بيد * وان يك چگونه تا كمر سر و بن رهاست ؟ !
ريحان گسست رشتهء فكرم به خنده گفت * بالندگى من سبب حيرت شماست ؟
دل چون صفاى صحبت نامآوران گزيد * زينرو توان و شرط فرايندگى مراست
بالندهتر ز من تو گل لاله را ببين * كاندر مسير رشد و كمالش چه ماجراست
با مهتران باغ چو كرديم همسرى * آيين مهترى همه جا همنشين ماست
هامش
( 1 ) - در اين منظومه از واژههاى شاهنامه استفاده شده است .