تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1015

مساهمون:

ص١٠١٥
بر لوح زركار كتاب آفرينش * گرد دليرى كس چنو هرگز نديده گويى كه خود سهراب و هم گرد آفريد است * يا بىگمان رستم خدايش آفريده بانوگشسبش هست تا بانوى ايران * بنگر كه بر پايش چه كفشى برگزيده ! بىبهره از مال‌ومنال ، آن پارسىخو * بر خوان استغنا هزاران كاسه چيده گل‌واژه‌هايش بوى ريحان خوى سرو است * زين تاروپود ابريشمى زيبا تنيده ديوار دهها قرن را بشكسته نامش * همتاى او نام‌آورى كى ديده ديده گر تا قيامت بارها قامت نمايد * هربار ايرانى به پايش چهره سايد آرى چه خوش افكندى از نظم كاخى * كز باد و بارانها نمىباشد گزندش فرمود دانايان توانايند و برنا * مانده‌ست جاويدان به گيتى سخته پندش آنكو كه بام همّتش گردون سپهر است * بنگر به جود و جاه سلطان زهرخندش ديوان به زنجير طلايى كلامش * نازم سپاه واژه‌هاى ديوبندش بر خصم از چاچى كمان باران پيكان * از زابلستان تا فراموى سهندش خواهد بلندآوازه چون ايران‌زمين را * فرياد مىآيد هزار از بندبندش گر تا قيامت بارها قامت نمايد * هربار ايرانى به پايش چهره سايد « 1 »

بزم رشد

رفتم به عزم سير و تفرّج به بوستان * ديدم به بزم رشد چه هنگامه‌اى بپاست ريحان به ساق سرو سرآورده بس دلير * لاله سرش به زانوى بيد و اقاقياست حيران كه رشد لاله كجا و شكوه بيد * وان يك چگونه تا كمر سر و بن رهاست ؟ ! ريحان گسست رشتهء فكرم به خنده گفت * بالندگى من سبب حيرت شماست ؟ دل چون صفاى صحبت نام‌آوران گزيد * زين‌رو توان و شرط فرايندگى مراست بالنده‌تر ز من تو گل لاله را ببين * كاندر مسير رشد و كمالش چه ماجراست با مهتران باغ چو كرديم همسرى * آيين مهترى همه جا همنشين ماست
هامش
( 1 ) - در اين منظومه از واژه‌هاى شاهنامه استفاده شده است .