كنار ساحل
موج ساحلكوب درياى پريشان دوست دارم * به سر دوش تو آن گيسوى افشان دوست دارم
در كنار ساحل اندام عريانت نشستن * ديدن امواج درياى پريشان دوست دارم
تا زنم تيرى به پيش ديدهات بر چشم دشمن * در كمان ابروانت تير مژگان دوست دارم
با زبان حال مىگويد درون سينهام دل * طفل عشقم من به روى سينه پستان دوست دارم
گر نگيرى پير عقلم را به بازى همچو طفلان * سر فروبردن در آن چاك گريبان دوست دارم
لرزش برجستگيهاى تنت را چون ببينم * لرزم و آن لرزشت را لرزلرزان دوست دارم
اى لطافت برده اندامت گرو از روح شاعر * آن لطيفاندام جانافزاتر از جان دوست دارم
هرچه مىخواهى بخند اى باغ گل بر اشك چشم * من گل شاداب خندان پيش ياران دوست دارم
تا به كى در پرده از شوقت سخن گويد « جمالى » * فاش مىگويم تو را بىپرده عريان دوست دارم
كتاب ناطق
ز آب و آتش و باد و ترابم مىتوان گفتن * برون زين چهار عنصر آفتابم مىتوان گفتن
ز چشم ابر روشن قطرهاى افتاده در دريا * به روى بحر سرگردان حبابم مىتوان گفتن
درون روشنم از جسم تاريكم برون تابد * به زير ابر ماهى در حجابم مىتوان گفتن