تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1007

مساهمون:

ص١٠٠٧

كنار ساحل

موج ساحل‌كوب درياى پريشان دوست دارم * به سر دوش تو آن گيسوى افشان دوست دارم در كنار ساحل اندام عريانت نشستن * ديدن امواج درياى پريشان دوست دارم تا زنم تيرى به پيش ديده‌ات بر چشم دشمن * در كمان ابروانت تير مژگان دوست دارم با زبان حال مىگويد درون سينه‌ام دل * طفل عشقم من به روى سينه پستان دوست دارم گر نگيرى پير عقلم را به بازى همچو طفلان * سر فروبردن در آن چاك گريبان دوست دارم لرزش برجستگيهاى تنت را چون ببينم * لرزم و آن لرزشت را لرزلرزان دوست دارم اى لطافت برده اندامت گرو از روح شاعر * آن لطيف‌اندام جان‌افزاتر از جان دوست دارم هرچه مىخواهى بخند اى باغ گل بر اشك چشم * من گل شاداب خندان پيش ياران دوست دارم تا به كى در پرده از شوقت سخن گويد « جمالى » * فاش مىگويم تو را بىپرده عريان دوست دارم

كتاب ناطق

ز آب و آتش و باد و ترابم مىتوان گفتن * برون زين چهار عنصر آفتابم مىتوان گفتن ز چشم ابر روشن قطره‌اى افتاده در دريا * به روى بحر سرگردان حبابم مىتوان گفتن درون روشنم از جسم تاريكم برون تابد * به زير ابر ماهى در حجابم مىتوان گفتن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1007 | سيد محمد باقر برقعى