روزهاى انقلاب
همه جا آتش و خون ، * همه جا نفرت و خشم
درد بس داغ جگرسوز به دل * خون كينخواهى در كاسهء چشم
* همه جا نعرهء تانك * همه جا نالهء تير
كو به كو ، شهر به شهر * همه جا ، نعش شهيدان دلير
* دختران ، بىمادر * مادران ، بىدختر
پدران ، بر سر نعش پسران * پسران ، بر سر گور پدران
* همه جا نفرت و خشم * همه جا آتش و خون
درخت و تبر
درخت نعرهء تلخى و زد و به خاك افتاد ! * تبر به خنده درآمد از اين حكايت و گفت :
ببين چگونه به خاك سياهت افكندم ؟ * * درخت گفت :
- تو ما را ز پا نيفكندى * كه از وجود تو مردافكنى نمىآيد