تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 992

مساهمون:

ص٩٩٢

استقلال رأى

ابو سعيد ابو الخير با مريدى گفت * تو را چه شد كه به سروقت ما نمىآيى بگفت قول تو را ثبت مىكنم كه مگر * به جاى ماند و خوانند ، تا چه فرمايى جواب داد چنان باش تا كه قول تو را * كنند شرح كسان دگر به هرجايى مريد باش ولى سعى كن مراد شوى * به يمن خدمت و از خود بياورى رايى به پاى خويش « جلالى » به راه پويا باش * و گرنه جادهء مقصود را نمىپايى

پول

گويند پول ، آب حيات فسرده است * نبود چنين كه جوهر كار فشرده است تخم گل است ، گل ندهد تا نكارىاش * داند كسى كه تخم گلى ارث برده است خوشبخت آنكه بذر به فرمان عقل كاشت * بدبخت آنكه بذر خود از جهل خورده است

زبان سرخ

از درد ، دلى پريش داريم * دل از سر درد ، ريش داريم با آنكه لب از كلام بسته‌ست * ما از همه حرف ، بيش داريم در سحر سخن چنان سحرگاه * ايهام چو گرگ‌وميش داريم بيداردليم و شب‌ستيزيم * دانيم چه روز پيش داريم ما چوبهء دار خويشتن را * بر شانهء شعر خويش داريم

از صداى سخن عشق . . .

دو چيز به روزگار مىماند * پاينده و برقرار مىماند سحر سخن و تجلّيات عشق * اين هر دو به روزگار مىماند آميخته اين دو را به هم در شعر * خوش حافظ نامدار مىماند آنجا كه ببينى اين‌چنين گويد * وين گفته به اعتبار مىماند خوش‌تر ز صداى عشق نشنيدم * يادى كه در اين حصار مىماند بانگ سخنى كه شارح عشق است * در دهر به يادگار مىماند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 992 | سيد محمد باقر برقعى