تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 974

مساهمون:

ص٩٧٤

رامش جان

در باطن خويش نور جان يافته‌ام * آيينهء اسرار نهان يافته‌ام بستم درِ آرزو به روى دل خويش * آرامش جان و دل از آن يافته‌ام

باديهء عشق

از هر دوجهان عشق تو اندوختنيست * جان و سر و جاه و زر همه سوختنيست در باديهء عشق نگردم گمراه * تا مشعل روى تو برافروختنيست

پنجرهء عمر

در گلشن دل نهال دلخواهى نيست * وز پنجرهء عمر نظرگاهى نيست لطفى كن و با خويش به گلزارم بر * از كوى تو تا باغ نظر راهى نيست