از آن دو زلف گرهگير ، نگسلم پيوند * جدا كنند به تيغ ، ارچه بند از بندم
قدت چو سرو روان است و روى ماه تمام * به پيش روى و قدت ، سرو و ماه نپسندم
اگر به چشم عنايت ، يكى به من نگرى * بجز تو از همه عالم دو چشم بربندم
حديث زلف سياهش از اين غزل بو كن * كه جاى لفظ ، در آن مشك تو پراكندم
رواست اى بت سيمين ز من بپوشى روى * كه دل به مهر تو از سيم و هم ز زر كندم
يقين بدانكه مرا بىتو دل نگردد شاد * و گر نهفتهء قارون به مفت بدهندم
رخ تو مجمر زردشت و آذر برزين * به خطّ و خال تو فارغ ز زند و پازندم
يكى ملامتم از عشق كرد و پندم داد * نديده روى تو آنكس كه مىدهد پندم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 958
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٩٥٨