ز وصل شيرين همواره كامران خسرو * نصيب كوهكن از عشق كندن خاراست
غم دل
حرمت پير مغان را سفرى كردم باز * تا از آن خاك مصفّا مددى جويم باز
سر سودايى من راه جنون پيش گرفت * دل هرجايى من كرد ز سر عشق آغاز
نتوان بست ره ديده ز ديدار حبيب * خاصه گر شوخ بود شاهد و باشد غمّاز
خواستم نافه گشايم من از آن زلف سياه * گفت اى گمشده كوتاه كن اين دست دراز
اين نه مويى كه به انگشت توانيش گرفت * جاى دلهاى عزيز است به دو دست مياز
نغزتر از قد او سرو نرست از كشمير * كس نياورد شكر همچو لبش از اهواز
فرصت اى دل منه از دست كه عمرت سپريست * باش محمود اگر نيست تو را حسن اياز
يادش از سر نرود گر برود عمر به سر * شب و روز نباشد مگرم سوز و گداز
حال دل با كه بگويم غم دل با كه برم * كه كسى نيست بجز غصّه و غم محرم راز
طريق محبت
جهان به كام دل من رسيد و خرسندم * كه داد وعدهء وصل آن نگار دلبندم
لب از تبسم شيرين شكفت و با من گفت * كه من به صحبتت اى دوست ، آرزومندم
يگانه گشت به دل با من از عنايت و لطف * چو در طريق محبّت ، نديد مانندم