بدين اميد كه گيرم به دست دامن وصل * چه سالهاست كه پيوسته دست من به دعاست
بريد رشتهء مهر و دريد پردهء شرم * رقيب و يار يكى از چپ و يكى از راست
چه پرسى از من بيدل كه حال دل چون است * كه رنگ چهرهء زردم ز رنج دل گوياست
خداى بر تو نگيرد كه جانم آزردى * در اين ظلامه رقيبا اميد من به خداست
نتيجهء عمل آدمىست هر بد و نيك * به فعل خويش نگه كن كه زشت يا زيباست
جهان مراقب كردار خلق از بد و خوب * فلك موكّل پاداشن است و بادافراست
خداى را بستايى به عدل و معتقدى * جزاى هر عمل از روى عدل بىكموكاست
پس اين اميد بهشتت به جاى كردهء زشت * بود عدول تو از عدل حق كه اصل شقاست
به داد كوش و ميازار خيره خاطر كس * بهشت را به يقين دان كه داد خود مبداست
به روزگار اگر نام نيك مىطلبى * صراط داد سپار و مگرد از ره راست
در اين دوروزهء عمر ار به راه داد روى * به نام نيك تو را صدهزار سال بقاست
بناى داد به پاى است تا جهان باقيست * بناى جور و ستم معرض زوال و فناست
در اين سراى يكى خرّم و يكى غمگين * يكى سكندر مقدونى و آن دگر داراست
يكى به ساز و به ناز و يكى به سوز و گداز * يكى چو وامق بيدل يكى دگر عذراست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 956
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٩٥٦