تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 956

مساهمون:

ص٩٥٦
بدين اميد كه گيرم به دست دامن وصل * چه سالهاست كه پيوسته دست من به دعاست بريد رشتهء مهر و دريد پردهء شرم * رقيب و يار يكى از چپ و يكى از راست چه پرسى از من بيدل كه حال دل چون است * كه رنگ چهرهء زردم ز رنج دل گوياست خداى بر تو نگيرد كه جانم آزردى * در اين ظلامه رقيبا اميد من به خداست نتيجهء عمل آدمىست هر بد و نيك * به فعل خويش نگه كن كه زشت يا زيباست جهان مراقب كردار خلق از بد و خوب * فلك موكّل پاداشن است و بادافراست خداى را بستايى به عدل و معتقدى * جزاى هر عمل از روى عدل بىكم‌وكاست پس اين اميد بهشتت به جاى كردهء زشت * بود عدول تو از عدل حق كه اصل شقاست به داد كوش و ميازار خيره خاطر كس * بهشت را به يقين دان كه داد خود مبداست به روزگار اگر نام نيك مىطلبى * صراط داد سپار و مگرد از ره راست در اين دوروزهء عمر ار به راه داد روى * به نام نيك تو را صدهزار سال بقاست بناى داد به پاى است تا جهان باقيست * بناى جور و ستم معرض زوال و فناست در اين سراى يكى خرّم و يكى غمگين * يكى سكندر مقدونى و آن دگر داراست يكى به ساز و به ناز و يكى به سوز و گداز * يكى چو وامق بيدل يكى دگر عذراست