تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 937

مساهمون:

ص٩٣٧

مهر دوست

وه چه نقّاش عجب تنگ كشيده دهنش را * كه نه پيداست دهان مىشنوم من سخنش را بيند ار قامت موزون ورا گر چمن‌آرا * به حقيقت دگر او سرو نكارد چمنش را روز و شب مىشود اندر نظر خلق در آن دم * كه ز هم برشكند زلف شكن در شكنش را نكند هيچ دگر آرزوى ديدن يوسف * گر صبا جانب يعقوب برد پيرهنش را بسترش را اگر از برگ گل ناز نمايى * اگر انصاف بود رنجه نمايد بدنش را در دلم كرده وطن مهر تو اى دوست از اول * تا قيامت دگر او ترك نگويد وطنش را بر سر تربت « توفيق » گر آيى ز تلطّف * چاك در خاك ز شوق تو نمايد كفنش را