تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 936

مساهمون:

ص٩٣٦
دست و پا گم كنم از سر ببرد طاير هوشم * بىخبر گر كه پديدار شود بر سر را هم جور را ترك كن اى ترك مكش تيغ ز ابرو * رحمى اى سخت‌كمان بر من و بر حال تباهم دوش از فكر زنخدان تو تا صبح نخفتم * آخر انديشهء بيهوده درافكنده به چاهم گاهگاهى نگهى مىكنى از چشم حقارت * عاقبت مىكشى از اين نگه گاه‌به‌گاهم اى پرىروى خدا را سوى « توفيق » نظر كن * بين نشانده‌ست فراق تو بدين روز سياهم

بشنو و باور مكن

خوب گردد ملك ايران ، بشنو و باور مكن * راستى با اين وكيلان ، بشنو و باور مكن بهر بيكاران كلفتمند زار و خون جگر * كار مىگردد فراوان ، بشنو و باور مكن با چنين اوضاع و اين بيچارگى و مفلسى * مىشود ايران گلستان ، بشنو و باور مكن گر وكيلى گفت من باشم به صدق اندر جهان * روز و شب فكر فقيران ، بشنو و باور مكن گر كسى گويد تو را با صد دليل هوشمند * اهرمن گردد سليمان ، بشنو و باور مكن گر شنيدستى كه هر شب تار و دنبك مىزند * زارع مظلوم و دهقان ، بشنو و باور مكن نان سنگك گر سياه و تلخ و شور است اى عمو * مىشود بس خوب و ارزان ، بشنو و باور مكن گر شنيدستى به ما اكنون مواجب مىدهند * ز التفات اين وزيران ، بشنو و باور مكن

يار كچل

در عالم هركسى يارش كچل شد * چنان من شهره اندر هر محل شد خدا تا دلبر ما را كچل كرد * ازاين‌رو اختر سعدم زُحل شد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 936 | سيد محمد باقر برقعى