وانگه ز فكر هر دوجهان فارغ * يكدم نهاده بر سر زانو سر
گفتم كجاست بالوپرى ايدون * تا برشوم ز اوج جهان برتر
خواهم كنم به اوج جهان پرواز * كو همّتى مرا كه گشايم پر
آرى به دور شادى و شادابى * ما را بسوخت رنج زمان شهپر
دارى به ياد آنكه گشودى بال * گفتى رويم بر فلك اخضر
بگرفته بر به پشت تو آن دم جاى * آن پشت همچو كوه قوى پيكر
بنموده سيرها همه چون سيّار * پيموده راهها همه چون صرصر
كردى عروج بر زبر افلاك * داديم سير بىحد و هم بىمر
داديم بر به اوج فلك پرواز * آنجا كه مىغنود بسا اختر
آنجا كه جنگجوى سپهر از سيم * بر سر نهاده بود يكى مغفر
آنجا كه خواند زهره به گوش نور * يكچند سطر دفتر عشق از بر
وانجا كه در قمار فلك مرّيخ * راهش حريف بسته شده ششدر
وانجا كه داده وعده خلايق را * با چند شرط مصحف پيغمبر
وانجا كه گفتهاند ترازويى * آويخته به سقف فلك داور
آنجا كه برفراشت به شوكت هور * خرگاه و خيمه در فلك اخضر
كانجا شهاب بر سر سندان سود * پيوستهاش شرار و بسى اخگر
مرّيخ و مشترى و زحل بزمى * مىداشتند در فلك نه در
آنجا كه همچو كورهء حدّادى * تفتيده آهن و مس و سيم و زر
وانجا كه ماه خود به جلال و ناز * در بزم زهره گشته چو خنياگر
داديم بس نشان ز شگفتيها * گفتى به نرمىام سخن از هر در
بس چيزها كه گفتنشان زائد * بس فندها نگفتنشان بهتر
گفتم كه اى تو پاره برقآسا * اى فكر ! اى سمند قوىپيكر
تا رمز آفرينش دريابيم * گامى بنه هماره بدانسوتر
نيروى عزم گير و فرابگذار * گامى به چند مرحله بالاتر
افسوس چون اراده بدين كردم * گشتى پريشحال و شدى مضطر . . .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 720
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٢٠