*
بهارا ! گرمى خورشيد را بر جان ما بنشان * بهارا ! كلبهء تاريك دهقان را منوّر كن
بهارا ! گلشن ما را ز لطف خود مشجّر كن * بهارا ! بينوايان را لباس شوق بر تن كن
بهارا ! آتش اميد را در سينه روشن كن * بهارا ! آن پرستو را به بام كلبهام بازآر
بهارا ! بار اندوه وِرا از دوش دل بردار * بهارا ! رحمتى ، كاشانهام بىعشق او سرد است
رخم زرد و دلم از كينه پردرد است .