تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 860

مساهمون:

ص٨٦٠

نمىخواهم

نه ، من ديگر مى و پيمانه و دلبر نمىخواهم * نگار ماه‌سيما و پرىپيكر نمىخواهم به جاى بادهء گلگون ز خون مردمى دلخون * به بزم دشمنان لبريز صد ساغر نمىخواهم بجز خوشبختى و شادى ، به غير از عدل و آزادى * بجز عمران و آبادى در اين كشور نمىخواهم من از خيل جفاكاران وفادارى نمىجويم * عدو را بر مقام دوستى مصدر نمىخواهم بجز انصاف و عدل و دوستى ، هرگز مخواه از من * كه من هم جز متاع دوستى ديگر نمىخواهم ز بيداد ستمكاران خون‌آشام چنگيزى * يتيمى را پريشان‌خاطر و مضطر نمىخواهم فغان و شيون بيوه‌زنان ، شو مرده را هرگز * طنين‌افكن به روى مقبر شوهر نمىخواهم قليلى را غريق بحر عيش و شادى و نعمت * كثيرى را اسير بند زور و زر نمىخواهم حقوق دسترنج كارگرهاى پريشان را * به جيب كارفرمايان غارتگر نمىخواهم تهيدست و فقير و لخت و سرگردانى و آواره * كسى را لامكان و « سدّ هر معبر » نمىخواهم گريزان از تهيدستى شده مردى ز كاشانه * نگاه كودكش را منتظر بر در نمىخواهم اگر بخت مرا قسمت چنين به نوشته در دفتر * من اين بخت و من اين قسمت من اين دفتر نمىخواهم « نواى يك جهان است اينكه از حلقوم من خيزد * من اين از خود نمىگويم بخواهم ور نمىخواهم »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 860 | سيد محمد باقر برقعى