تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 865

مساهمون:

ص٨٦٥
به دام انداخت آن صيّاد اگر مرغان زيبا را * به صيّاد و به صيد و هم به دام و دانه مىخندم مكن « پيمان » دگر شكوه كه من هم اندر اين دنيا * به عهد بىوفايان چون بود افسانه مىخندم خدايا تا به كى باشم اسير بىوفاييها * خلاصى ده مرا بر نعمتت شكرانه مىخندم
تضمين از غزل سعدى

ميلاد حضرت رسول اكرم ( ص )

خواهى اگر بشنوى خصال محمّد * گويمت اى دوست از كمال محمّد باش هماره به اتّكال محمّد * « ماه فروماند از جمال محمّد » « سرو نباشد به اعتدال محمّد » * راه خدا را اگر روى به شهامت هست پيمبر شفيع تو به كرامت * تا بشوى سربلند و راست به قامت « وعدهء ديدار هركسى به قيامت » * « ليلهء اسرى شب وصال محمّد » آنچه ببينى به كوه و دشت و به صحرا * جمله بود آيت خداى توانا هرچه پيمبر بيامده‌ست به دنيا * « آدم و نوح و خليل و يونس و عيسى » « آمده مجموع در ظلال محمّد » * وه كه محمّد به روزگار چنان زيست كس نتوان ادعا نمود كه او كيست ؟ * اين‌همه لطف خداى بر بشرش چيست ؟ « عرصهء گيتى مجال همّت او نيست » * « روز قيامت نگر مجال محمّد » بار الها خوش است نعمت فردوس * خاصه بر آنان كه برده لذّت فردوس چاشنى زندگىست رؤيت فردوس * « وان همه پيرايه بسته جنّت فردوس » « بو كه قبولش كند بلال محمّد » * ما همه دل‌بسته‌ايم و يكسره پابند ختم رسل را كه شد به امر خداوند * گفتهء سعدى مراست در همه جا پند « شمس و قمر بر زمين حشر نتابند » * « نور نتابد مگر جمال محمّد »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 865 | سيد محمد باقر برقعى