به دام انداخت آن صيّاد اگر مرغان زيبا را * به صيّاد و به صيد و هم به دام و دانه مىخندم
مكن « پيمان » دگر شكوه كه من هم اندر اين دنيا * به عهد بىوفايان چون بود افسانه مىخندم
خدايا تا به كى باشم اسير بىوفاييها * خلاصى ده مرا بر نعمتت شكرانه مىخندم
تضمين از غزل سعدى
ميلاد حضرت رسول اكرم ( ص )
خواهى اگر بشنوى خصال محمّد * گويمت اى دوست از كمال محمّد
باش هماره به اتّكال محمّد * « ماه فروماند از جمال محمّد »
« سرو نباشد به اعتدال محمّد » * راه خدا را اگر روى به شهامت
هست پيمبر شفيع تو به كرامت * تا بشوى سربلند و راست به قامت
« وعدهء ديدار هركسى به قيامت » * « ليلهء اسرى شب وصال محمّد »
آنچه ببينى به كوه و دشت و به صحرا * جمله بود آيت خداى توانا
هرچه پيمبر بيامدهست به دنيا * « آدم و نوح و خليل و يونس و عيسى »
« آمده مجموع در ظلال محمّد » * وه كه محمّد به روزگار چنان زيست
كس نتوان ادعا نمود كه او كيست ؟ * اينهمه لطف خداى بر بشرش چيست ؟
« عرصهء گيتى مجال همّت او نيست » * « روز قيامت نگر مجال محمّد »
بار الها خوش است نعمت فردوس * خاصه بر آنان كه برده لذّت فردوس
چاشنى زندگىست رؤيت فردوس * « وان همه پيرايه بسته جنّت فردوس »
« بو كه قبولش كند بلال محمّد » * ما همه دلبستهايم و يكسره پابند
ختم رسل را كه شد به امر خداوند * گفتهء سعدى مراست در همه جا پند
« شمس و قمر بر زمين حشر نتابند » * « نور نتابد مگر جمال محمّد »