آرزوست
فصل بهار و گشت گلستانم آرزوست * سير چمن ، سياحت بستانم آرزوست
آمد خزان و برد به يغما گل از چمن * بار دگر نشاط بهارانم آرزوست
دل خون شد از فراق تو اى آشناى من * بازآ كه باز ديدن يارانم آرزوست
خم شد به زير بار فراق تو شانهام * بر شانه باز بار فراوانم آرزوست
در راه سربلندى اين كشور عزيز * جان باختن به صحنهء مىدانم آرزوست
دورى گزين ز خانه ويرانهام برو * اى جغد شوم ، مرغ غزلخوانم آرزوست
آباد آشيانه و مأواى مستقل * از بهر يار بىسروسامانم آرزوست
من طالب سعادت و شادى ملتم * فتح و نجات ملت ايرانم آرزوست
فرزند رنج و زاده محروم ، زحمتم * وجدان پاك و قدرت ايمانم آرزوست
خدمتگزار ملت بيدارم و ز جان * آمادهام به خدمت و فرمانم آرزوست
در بحر بيكرانه و آرام زندگى * توفان خشم و جنبش عصيانم آرزوست
بيمار عشق ملّت محروم و ميهنم * پايان رنج ملّت و درمانم آرزوست
دل گر به زير بار ستم خسته شد چه باك * جان باختن به ناوك پيكانم آرزوست
تا آخرين نفس كه پرد مرغ جان ز تن * ايران نو به دست جوانانم آرزوست
رهگذر دربهدر
با اين دل و اين جان تباه و تن خسته * پروانهام و عاشق شمع سحرم من
فرداى سعادت همه جا صدرنشينم * امروز اگر رهگذرى دربهدرم من