تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 861

مساهمون:

ص٨٦١

آرزوست

فصل بهار و گشت گلستانم آرزوست * سير چمن ، سياحت بستانم آرزوست آمد خزان و برد به يغما گل از چمن * بار دگر نشاط بهارانم آرزوست دل خون شد از فراق تو اى آشناى من * بازآ كه باز ديدن يارانم آرزوست خم شد به زير بار فراق تو شانه‌ام * بر شانه باز بار فراوانم آرزوست در راه سربلندى اين كشور عزيز * جان باختن به صحنهء مىدانم آرزوست دورى گزين ز خانه ويرانه‌ام برو * اى جغد شوم ، مرغ غزل‌خوانم آرزوست آباد آشيانه و مأواى مستقل * از بهر يار بىسروسامانم آرزوست من طالب سعادت و شادى ملتم * فتح و نجات ملت ايرانم آرزوست فرزند رنج و زاده محروم ، زحمتم * وجدان پاك و قدرت ايمانم آرزوست خدمتگزار ملت بيدارم و ز جان * آماده‌ام به خدمت و فرمانم آرزوست در بحر بيكرانه و آرام زندگى * توفان خشم و جنبش عصيانم آرزوست بيمار عشق ملّت محروم و ميهنم * پايان رنج ملّت و درمانم آرزوست دل گر به زير بار ستم خسته شد چه باك * جان باختن به ناوك پيكانم آرزوست تا آخرين نفس كه پرد مرغ جان ز تن * ايران نو به دست جوانانم آرزوست

رهگذر دربه‌در

با اين دل و اين جان تباه و تن خسته * پروانه‌ام و عاشق شمع سحرم من فرداى سعادت همه جا صدرنشينم * امروز اگر رهگذرى دربه‌درم من