چندان سياهبختى آينده ياد كرد * چندان شمرد خويش سيهروز و خوار و زار
چندان به نوحه ذكر جدايى و عشق كرد * تا جان بداد و شد پى جانانش رهسپار
بدرود زندگى بنمود از جهان برفت * چون بودش اين جهان پس مرگ عزيز تار
گر وى نيافت كالبد يار و جان سپرد * روح است روح پيك خدايى و شهسوار
روح است روح مرغ سبكخيز و تيزپر * شهپر گشود و برشد از دشت و كوهسار
هم ز آسمان گذشت و ز چرخ و ستارگان * تا آنكه يافت مونس خود نزد كردگار
عشق ايران
برگير پرده از رخ ، برهان ز انتظارم * تا نيمجان خود را در مقدمت سپارم
گفتم ز ناله چون ناى گشتم ز مويه چون موى * ياد آورد ز توفان چشمان اشكبارم
من مرغ خوشنوايم ، ايرانم آشيانه * از دور چرخ كجرو پاريس شد گذارم
گيرم كه شهريارش شد رشك خلد و فردوس * امّا چه سود ، نبود آرامگاه يارم
جشن است و خيل رندان افتاده است مدهوش * از جام مهر ايران ، من مست هوشيارم
چنگ است و تار و تنبور ، رود و نى و چغانه * من نالهء وطن را از دور گوش دارم
چون كبك كوهساران ، خوبان همه خرامان * در گشت و در تماشا ، من زار و دلفكارم
تا جور دشمنان را ، تاريخ ياد دارد * از زندگى ملولم ، با درد و غم دچارم
اين آه و اشك و افغان امروز بىثمر نيست * فرداست لاله رويد از تربت و مزارم
افروخت « پورداود » در سينه عشق ايران * زان روست شعله خيزد ز اشعار آبدارم