تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
چندان سياه‌بختى آينده ياد كرد * چندان شمرد خويش سيه‌روز و خوار و زار چندان به نوحه ذكر جدايى و عشق كرد * تا جان بداد و شد پى جانانش رهسپار بدرود زندگى بنمود از جهان برفت * چون بودش اين جهان پس مرگ عزيز تار گر وى نيافت كالبد يار و جان سپرد * روح است روح پيك خدايى و شهسوار روح است روح مرغ سبك‌خيز و تيزپر * شهپر گشود و برشد از دشت و كوهسار هم ز آسمان گذشت و ز چرخ و ستارگان * تا آنكه يافت مونس خود نزد كردگار

عشق ايران

برگير پرده از رخ ، برهان ز انتظارم * تا نيم‌جان خود را در مقدمت سپارم گفتم ز ناله چون ناى گشتم ز مويه چون موى * ياد آورد ز توفان چشمان اشكبارم من مرغ خوش‌نوايم ، ايرانم آشيانه * از دور چرخ كج‌رو پاريس شد گذارم گيرم كه شهريارش شد رشك خلد و فردوس * امّا چه سود ، نبود آرامگاه يارم جشن است و خيل رندان افتاده است مدهوش * از جام مهر ايران ، من مست هوشيارم چنگ است و تار و تنبور ، رود و نى و چغانه * من نالهء وطن را از دور گوش دارم چون كبك كوهساران ، خوبان همه خرامان * در گشت و در تماشا ، من زار و دل‌فكارم تا جور دشمنان را ، تاريخ ياد دارد * از زندگى ملولم ، با درد و غم دچارم اين آه و اشك و افغان امروز بىثمر نيست * فرداست لاله رويد از تربت و مزارم افروخت « پورداود » در سينه عشق ايران * زان روست شعله خيزد ز اشعار آبدارم