تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 834

مساهمون:

ص٨٣٤
كار او جمله ستمكارى و خون‌آشامى * پيشه‌اش زر به گرو بردن از اين دشت و ديار گرگ سرمايه زمانى به خدايى گذراند * اينك آن روز رسيده‌ست كه اين آدم‌خوار از نگهدارى خود نيز به جان آمده است * آرى اين پير ز نوشيدن خون گشته فكار ديرگاهيست كه داننده برآورد خروش * كز ستمكارى سرمايه جهان شد بيزار خاور خفته از اين بانگ بجنبيد ز جاى * لشكر گرسنگان يكسره شد بر پيكار گفتگو نيست كه گرگ از پس اين خانه چو رفت * پيكر آرايد و آيد به ميان ديگربار سخن آن است كه از سينهء سربستهء خاك * تخمهء گرگ دلى سربه‌سر افتد به كنار مىخروشند جوانان كه بلى مىسازيم * بوستانى تهى از خار و خس استعمار مىخروشند كه امسال چو از بخت بهار * خرد از توشهء دانش بشود برخوردار آرزوى دل شيدايى مردان دلير * بال گيرد ابر افراز جهان شاهين‌وار اينك اين برزخ بگذشتن و اين شهر اميد * اينك اين تيغ پرندآور و اين تيزسوار تا چه زايد شب آبستن طوفان‌انگيز * چشم مردم نگران است و روانها تب‌دار درد چون قابله‌اى از دل اين مادر پير * كودكى تازه ببارد به جهان بر هنجار اين‌همه رنج كه آزاده‌دلان مىبينند * پادزهرىست كه بايد بچشد اين بيمار اين جوانان كه به هر گوشه به خون مىخسبند * رشك گلهاى جهانند به فرداى شمار اگر از برزخ امسال جهان خوش گذرد * راه فردا نه چو امروز بود ناهموار چهر امروز همه خيزش و جوش است و خروش * چهر فردا چه بود ؟ ديده به آينده سپار ديده بگشاى به رخسار جهان نيك ببين * هركجا دسته‌گلى تازه‌تر از تازه‌نگار چين خسبيده به زنجير چو شد بند گسل * هند فرتوت برافكند ز پيكر مسمار كشور نيل به اروند زمين بازو داد * الجزاير بشد از آتش و خون آتش‌زار كشتكاران شكر تخت به كيهان بردند * كينه‌گيران سيه‌پوست گسستند مهار نفت‌گيران كه به ايران دلشان گريان بود * خون چو دادند بشستند ز دلها زنگار پيرمردى كه بجز اشك درون يار نداشت * اشك پرورد و به پر مژده‌دلان شد غمخوار تا بغرّيد كه نفت از دل ايران نبرند * بىزيان گشت همه چنگ و دل افسون‌كار ما گرفتار بلاييم و زمين در جنبش * ما به زنجير گرانيم و جهان رزمگزار ليكن اين كاخ كهن‌گشتهء سوداجويى * آن‌چنان ريخته از چارستونش ديوار كه اگر وصلهء پولاد به پايش فكند * واژگون گردد و بر جاى بميرد ناچار