تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
هان خروشى و سرودى كه ز فريادش آن * خفته برخيزد و بر دوش كشد جنگ‌افزار هان به پا خيز كه شبگير ز دروازهء شهر * تيغ در مشت برون رفت همى پرچمدار باش كز پشت بدى مهرهء بودن بكشيم * خيز كز لشكر خونخوار برآريم دمار به اميدى كه دل مردهء ما زنده به دوست * بر سر شهر خموشى گل آتش مىبار مرد آزاده گر امروز گرفتار بلاست * آشكار است كه فردا نبود اين‌سان خوار داستانيست كه آزاده‌دلان مىخوانند * « هم بدين شهر بسازيم ز ويران گلزار »

سرود آبشار

كنون رامشگر شادى به‌سوى كوهسار آيد * ز چنگ نغمه پردازش نواى نوبهار آيد ميان سبزه‌ها عاشق به ديدار نگار آيد * نگار نازنين با تاج گل در مرغزار آيد به خوشبختى زمان بوسه و گشت‌وگذار آيد * دل هر جفت خوش‌دل خوشدلى را خواستار آيد ز كوهستان به دشتستان سرود آبشار آيد * ز هرجا نغمهء چنگ و نى و تار و سه‌تار آيد چنين در سايهء آسودگى صد گل به بار آيد * زمانه نغمه‌خوان گردد كه ما را گل به كار آيد چو زندان ستم بشكست و ديوارش فرود آمد * تو را بىگفتگو گاه مى و بزم و سرود آمد

نغمهء زندان

زير بلند آسمان بىدر و پرچين * اين‌همه پرچين ز چيست آهن سنگين ؟ كومه‌اى اين‌گونه تنگ بهر چه كردند ؟ * نيزه به ديوارهاش از چه شد آذين ؟ قفل بدين خانه جاودانه چه بستند ؟ * چيست به هر گوشه دستگاه عقابين ؟ آه كه از ديرباز مانده در اين دير * پيكرهء ترسناك پنجهء خونين بارهء زندان چو دردخانه دوزخ * پاى به بستان ز دست و خشم پروين