چو گلهاى بشكفته پژمرده گردد * نهال اميد من افسرده گردد
شود از پس لحظهاى مستى من * خمارى گران سربهسر هستى من
تهى شد چو پيمانهء آرزوها * به كابوس گردد به دل عشق و رؤيا
گلستان شود مقبر تنگ و تارى * نهال فسرده صليب مزارى !
ترجمه از آثار لرد وانسيتارت
نغمهء شبهاى خزان
گويى امشب درون نالهء باد * طرفه كيفيّتى و معناييست
همچنان كورهاى مادرزاد * باد ، را شكوهاى و غوغاييست
* * ماه سنگيندل از فراز جهان * كى ز غوغاى او خبر دارد
كه چرا باد ، با دلى پردرد * فكر غمخوارى بشر دارد
* * چارهجويى و شكوه و تحقير * اندر اين گيرودار يكسان است
كرده قانون زندگى تقرير : * صبر تنها علاج انسان است !