با مردم تيرهدل مياميز * وز صحبت ناكسان بپرهيز
ديدى كه چسان به باغ و بستان * هر گل كه شكفته گشت و خندان
گردد چو مجاور خس و خار * پژمرده شود در آخر كار
تو نيز به باغ زندگانى * مانند گلى اگر بدانى
خلقى به جهان پرشروشور * سرگرم كشاكش زر و زور
از من بشنو تو راه خود رو * نه زور بگو نه زور بشنو
آزاده و پاك و مستقل باش * بدكينه مباش و پاكدل باش
هرگز سوى حرص و آز مگراى * دامان تميز خود ميالاى
زر ، گرچه نكوست راستى به * دورى ز كژى و كاستى به
خوشبخت كسى كه اينچنين زيست * بالاتر از اين سعادتى نيست
نهال آرزو « 1 »
نهالى به گلزار جان مىفشانم * به پايش همه خون دل مىفشانم
نشانمش در بستر عشق و رؤيا * رسانمش تا سرحد آرزوها
به مژگان زدايم همه گردوخاكش * نگه دارم از خلق چون جان پاكش
در اين ره نينديشم از هيچ رنجى * چنان چون لئيمى نگهدار گنجى
شود زندگى روزگارى حرامم * كه روزى كند نوگلى شادكامم
زمانى رسد كز پس انتظارى * گلى بشكفد از نسيم بهارى
برومند گردد نهال من آخر * وز آن غنچههاى اميدم زند سر
گلم بشكفد بلبلم ، نغمه خواند * هم از شوق پروانهام پر فشاند
پس از دورهء غم دلم شاد گردد * گلستان آمالم آباد گردد
* * من ايدون به سوداى خامى نشسته * دلى در تمنّاى موهوم بسته
كه ناگاه بخت بدم چيره گردد * به من چشم گردونِ دون خيره گردد
ز هر سو رسد آفتى و زيانى * سموم بلايى هجوم خزانى
هم از تابش و غرّش برق و تندر * فتد آتشى در گلستان سراسر
هامش
( 1 ) - به مناسبت درگذشت دكتر شهيد نورايى ، صادق هدايت ، بهار ، و رشيد ياسمى سروده است .