تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
با مردم تيره‌دل مياميز * وز صحبت ناكسان بپرهيز ديدى كه چسان به باغ و بستان * هر گل كه شكفته گشت و خندان گردد چو مجاور خس و خار * پژمرده شود در آخر كار تو نيز به باغ زندگانى * مانند گلى اگر بدانى خلقى به جهان پرشروشور * سرگرم كشاكش زر و زور از من بشنو تو راه خود رو * نه زور بگو نه زور بشنو آزاده و پاك و مستقل باش * بدكينه مباش و پاكدل باش هرگز سوى حرص و آز مگراى * دامان تميز خود ميالاى زر ، گرچه نكوست راستى به * دورى ز كژى و كاستى به خوشبخت كسى كه اين‌چنين زيست * بالاتر از اين سعادتى نيست

نهال آرزو « 1 »

نهالى به گلزار جان مىفشانم * به پايش همه خون دل مىفشانم نشانمش در بستر عشق و رؤيا * رسانمش تا سرحد آرزوها به مژگان زدايم همه گردوخاكش * نگه دارم از خلق چون جان پاكش در اين ره نينديشم از هيچ رنجى * چنان چون لئيمى نگهدار گنجى شود زندگى روزگارى حرامم * كه روزى كند نوگلى شادكامم زمانى رسد كز پس انتظارى * گلى بشكفد از نسيم بهارى برومند گردد نهال من آخر * وز آن غنچه‌هاى اميدم زند سر گلم بشكفد بلبلم ، نغمه خواند * هم از شوق پروانه‌ام پر فشاند پس از دورهء غم دلم شاد گردد * گلستان آمالم آباد گردد * * من ايدون به سوداى خامى نشسته * دلى در تمنّاى موهوم بسته كه ناگاه بخت بدم چيره گردد * به من چشم گردونِ دون خيره گردد ز هر سو رسد آفتى و زيانى * سموم بلايى هجوم خزانى هم از تابش و غرّش برق و تندر * فتد آتشى در گلستان سراسر
هامش
( 1 ) - به مناسبت درگذشت دكتر شهيد نورايى ، صادق هدايت ، بهار ، و رشيد ياسمى سروده است .