محمود حسابى استاد دانشكدهء علوم بهعنوان استاد دانشكدهء علوم و بعد در دانشكدهء ادبيات به تدريس زبان و ادبيات انگليسى مشغول كار شد و در بيستم ارديبهشتماه سال 1346 بازنشسته گرديد .
دكتر پسيان از نويسندگان ، شاعران و مترجمان توانا و نامورى است كه با زبانهاى فرانسه و انگليسى و عربى آشنايى و تسلط كامل دارد و آثارش در مجلههاى ايرانشهر ، مهر ، سخن ، جهان نو و دانش ، نشر يافت و نيز نمايشنامهاى از آثار جيمز الروى فلكر انگليسى به نام حسن يا جادهء زرين سمرقند ، و رمانى از آثار نويسنده معروف آمريكايى ا . ب . گژى ترجمه كرد و طبع و نشر شد و نيز ترجمهء منظوم بهشت گمشدهء ميلتون و رسالهاى نيز راجع به عرفاى سدهء هفدهم در انگلستان از آثار اوست .
به ياد تبريز
هرچند زار و خستهدل از بار محنتم * قدر مرا بدانكه سراپا محبّتم
آن جامهء وفا كه به افسانهها از آن * صحبت كنند ، دوخته آمد به قامتم
خارم به چشم خصم و ليكن چو برگ گل * نازكدل است در همه احوال آفتم
سختم ولى چه سود كه در گيرودار عشق * يك قطره اشك سست كند پاى همّتم
از يك نگاه كار دلم زار مىشود * اين بس به كارزار محبّت مهابتم
« من پير سال و ماه نيم يار بىوفاست » * آوخ كه هيچكس نشد آگه ز محنتم
هرجا روم محبّت تبريز با من است * افزون شود علاقه ز بُعد مسافتم
از شهد خاطرات تو اى مولد عزيز * شيرين شود مذاق در امصار غربتم
گمگشتهيوسفم من و در هيچ مصر نيست * جز در حريم انس تو امكان راحتم
دارم ولاى خطّهء تبريز و دلخوشم * آباد يا خراب من از آن ولايتم
عشق و آزادى
آنجا كه عشق باشد و آزادى * هر محنتيست مايهء صد شادى
تا دل خراب عشق بتان گرديد * حاشا كه دم زنيم ز آزادى
بازآ كه از فراق تو سنگيندل * چو آهنم به كورهء حدّادى
ما عاشقيم و عاشق مادرزاد * چونان كه حسن توست خدادادى