عاريت منما
گر نخواهى قطع گردد هر دو دستت فى المثل * بشنو از من پندى و بىگفتگو بنما عمل
عاريت منما كتاب از هيچكس حتى ز من * چون نخواهم داد مىرنجى همىگردم كسل
كتاب
مرا پير روشنضميرى به خواب * يكى پند فرمود چون درّ ناب
بگفت ار كه خواهى شوى كامياب * « پژوما » مجو مونسى جز كتاب
اسلوب صائب و كليم
ستارگان درخشان آسمان ادب * كه كاخ نظم از آنان شد استوار و قويم
اگرچه از عدد و از شماره افزونند * « پژوم » طالب اسلوب صائب است و كليم