پرش به محتوای اصلی

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 797

پدیدآورندگان:

ص۷۹۷

بار دل

تا اوفتاده با سر زلف تو كار دل * آشفته‌تر ز زلف تو شد روزگار دل حسنت گرفت در كف قدرت زمام جان * عشقت ربود از كف طاقت مهار دل تا گشت آشناى تو بيگانه شد ز من * اى واى بر كسى كه چو من شد دچار دل هرجا كه رفت دل به برم باز برنگشت * چشمم سپيد شد به ره انتظار دل دنبال دل فتاده به هر شهر و هر ديار * تا بنگرم به كوى كه افتاده بار دل من بىخبر ز دل شده دل بىخبر ز من * كو آنكه يار من شود و غمگسار دل بس بىخبر شديم من و دل ز حال هم * دل داغدار من شد و من داغدار دل يادش به خير آن شب و صلى كه تا سحر * دل در كنار من بُد و من در كنار دل جز آه سرد نشنوم از هيچ‌كس جواب * هرجا كنم سؤال ز احوال زار دل نام و نشان دل ز « پريشان » دگر مجوى * كز دست او برفت دگر اختيار دل
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 797 | سيد محمد باقر برقعى