بگذرد
« اى دل صبور باش كه ايّام بگذرد » * هم صبح بگذرد به تو هم شام بگذرد
با سيرى و گرسنگى از جاى در نرو * ناكام در گذر بود و كام بگذرد
صبح ار شود به روى تو خندان گذشتنيست * شام ار شود عبوس گه بام بگذرد
ياران اگر كنند ملامت غمين مباش * چون زهرخند خصم به فرجام بگذرد
از دوستان اگر كه نبينى وفا ، مرنج * خوب و بد زمانه بههنگام بگذرد
گاه غنا و فقر مده خويش را ز دست * كاين روز و شب به كام و به ناكام بگذرد
يار ار وفا نكرد تو با او به مهر باش * كاين مهر و قهر با دوسه پيغام بگذرد
من گر شدم « پريشان » بهرم غمين مباش * « اى دل صبور باش كه ايّام بگذرد »
دست اميد
تكيه بر بالش ناز است مرا * ديده بر روى تو باز است مرا
پاى انديشه ز كويت كوتاه * دست اميد دراز است مرا
گر توام يار شوى در همه عمر * سر اقبال فراز است مرا
هم به آزار تو خو كرده دلم * هم به ناز تو نياز است مرا
تا تو منظور « پريشان » شدهاى * تكيه بر بالش ناز است مرا
قيمت مرگ
« خون صد توبه بشكسته به گردن دارم * باز در دل هوس توبه شكستن دارم »
من كه مسئول دوصد توبه بشكسته شدم * من كه اين دين دوصد بار به گردن دارم
كى ز بشكستن يكبار دگر بيم كنم * كه به جبران به كف اين بادهء روشن دارم
قيمت مرگ چو بهر من و شه يكسان است * اين چه ترسيست كه در قلب ز مردن دارم
ثبت در دفتر برزخ شود آخر نامم * بهر اين يك رقم از چيست كه شيون دارم
من كه بايد ز جهان رخت بدانجا بكشم * نه هراسى به دل از مرد و نه از زن دارم
نه هراسم بود از زيد و نه بيمم از عمرو * من كه در جنب حوادث دل آهن دارم
كى مرا باك ز اندوه جهان است كه من * بازوى رستم و نيروى تهمتن دارم