تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥

بگذرد

« اى دل صبور باش كه ايّام بگذرد » * هم صبح بگذرد به تو هم شام بگذرد با سيرى و گرسنگى از جاى در نرو * ناكام در گذر بود و كام بگذرد صبح ار شود به روى تو خندان گذشتنيست * شام ار شود عبوس گه بام بگذرد ياران اگر كنند ملامت غمين مباش * چون زهرخند خصم به فرجام بگذرد از دوستان اگر كه نبينى وفا ، مرنج * خوب و بد زمانه به‌هنگام بگذرد گاه غنا و فقر مده خويش را ز دست * كاين روز و شب به كام و به ناكام بگذرد يار ار وفا نكرد تو با او به مهر باش * كاين مهر و قهر با دوسه پيغام بگذرد من گر شدم « پريشان » بهرم غمين مباش * « اى دل صبور باش كه ايّام بگذرد »

دست اميد

تكيه بر بالش ناز است مرا * ديده بر روى تو باز است مرا پاى انديشه ز كويت كوتاه * دست اميد دراز است مرا گر توام يار شوى در همه عمر * سر اقبال فراز است مرا هم به آزار تو خو كرده دلم * هم به ناز تو نياز است مرا تا تو منظور « پريشان » شده‌اى * تكيه بر بالش ناز است مرا

قيمت مرگ

« خون صد توبه بشكسته به گردن دارم * باز در دل هوس توبه شكستن دارم » من كه مسئول دوصد توبه بشكسته شدم * من كه اين دين دوصد بار به گردن دارم كى ز بشكستن يك‌بار دگر بيم كنم * كه به جبران به كف اين بادهء روشن دارم قيمت مرگ چو بهر من و شه يكسان است * اين چه ترسيست كه در قلب ز مردن دارم ثبت در دفتر برزخ شود آخر نامم * بهر اين يك رقم از چيست كه شيون دارم من كه بايد ز جهان رخت بدانجا بكشم * نه هراسى به دل از مرد و نه از زن دارم نه هراسم بود از زيد و نه بيمم از عمرو * من كه در جنب حوادث دل آهن دارم كى مرا باك ز اندوه جهان است كه من * بازوى رستم و نيروى تهمتن دارم