تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
حالتى بود مرا دوش ز شوقش كه به وصف * مىنيايد مگرم اندكى از بسيارش او به خواب خوش و من شمع‌صفت تا دم صبح * اين سخن بر لب و آتش به دل از گفتارش نرم‌تر ، نرم‌تر اى باد سحر ، دلبر من * گرم خواب است خدا را نكنى بيدارش شود از عقدهء غم خاطر « آزاد » ، آزاد * بشنود گر سخنى از لب شكربارش

چشم حسرت

آتش دل گر نسوزاندى سراپاى وجودم * تا به كيوان برنمىشد از شرار عشق دودم شوق افزون من و ناز فراوان تو دانم * كاين كشاكش بگسلاند آخر از هم تار و پودم تا به چشم من نهى پا ، چون برون آيى ز خلوت * كاش من بر آستانت مشت خاكى تيره بودم زندگى را بهر آن مىخواستم تا با تو باشم * چون تو با من نيستى ، زين زندگانى چيست سودم دير مىپيوندى و زود از برمىگريزى * آخر اى يار جفاجو ! كشتى از اين دير و زودم كاشكى چون طاقت بار فراقت نيست بر دل * زودتر ويران كند خيل غمت ملك وجودم ديده مىپوشيدم از عالم به منّت وقت مردن * گر دم رفتن به رويت چشم حسرت مىگشودم خوش بُدى گر چشمهء چشمم نمىشد خشك شايد * زنگ غم از لوح دل با اشك ريزان مىزدودم كاش لحنى داشتم مطبوع طبع ارجمندت * تا بدين لحن اين غزل در پيشگاهت مىسرودم حال « آزاد » ار بپرسى ، هر شب و روز از فراقت * مىرود خون از دو چشم خونفشان ، مانند رودم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 99 | سيد محمد باقر برقعى