تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

اسير عشق

نه دل ز عشق ، توبه ، نه خوبان وفا كنند * بر جان من ببين دل و دلبر چها كنند اين درد را توان به كه گفتن كه گلرخان * نه كام دل دهند و نه دل را رها كنند در لعلشان علاج دل عالمى ولى * وقتى بشد كه درد كسى را دوا كنند در حيرتم كه كام دلى چون نمىدهند * خود را چرا به غم‌زدگان آشنا كنند از بهر بوسى از لبشان جان خويشتن * ار جان دهيم اگر به همين اكتفا كنند يا رب مكن به عشق نگارى اسيرشان * تا ياد دردهاى دل زار ما كنند « آزاد » كى شود مس قلبت كنند زر * « آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند »

لاله و ژاله

ژاله سحرگه كه ز ابرى چكيد * بر ورق لاله به بستان خزيد لاله چو آگاهى از اين كار يافت * آتشى اندر دلش از كينه تافت گفت كه هستى كه بدين كرّ و فرّ * در بر من ساختى اكنون مقرّ بىخبر از راه رسيدن چرا * خانهء اغيار گزيدن چرا ژاله به دو گفت چنين با خروش * كاى گل بيرون شده از گل ، خموش شبنم گوهروش افلاكىام * نه چو تو دل‌سوخته‌اى خاكىام قطرهء لؤلؤ فر علوى مكان * زاده ابرم وطنم آسمان زيب جمال گل و سنبل منم * روشنى ديدهء بلبل منم چون‌كه به زير آمده‌ام از زبر * زيبدم اينك شومت تاج سر لاله به پاسخ لب خود باز كرد * اين سخن از بهر وى آغاز كرد بوالهوس اى قطره بىرنگ‌وبو * بيهده از خويش مريز آبرو سوى نشيب آمدنت از فراز * ننگ بود نيست سزاوار ناز فخر به بالا شدن از پستى است * جانب پستى شدن از سستى است من كه ز پستى سوى بالا شدم * سرخ گلى دلكش و رعنا شدم زيور گلزارم و زيب چمن * زينت بستان و صفاى دمن مىسزد ار فخر به عالم كنم * ناز بر اين عالم و آدم كنم ژاله چو از لاله شنيد اين مقال * غرق شد اندر عرق انفعال