تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
در خم چوگان زلف او ، دلم غلطد چو گوى * تا كجا اين گوى غلطان را برد چوگان او مىدوم اندر پىاش افتان‌وخيزان چون صبا * تا غبارم را فشاند باد بر دامان او كاش اين خاكى تنم را آسمان خشتى كُناد * برنشاند وانگهش بر پلّهء ايوان او خود چه باشد اعتبار اين وجود بىثبات * گر نباشد اعتبار عهد يا پيمان او هركه با كيش محبت مىزند « آزاد » گام * خواه مسلم ، خواه كافر ، جان من قربان او

شيوهء ممتاز

نى همين در دلربايى نرگس غمّاز دارد * كز فنون دلبرى صد شيوهء ممتاز دارد شكوه زان دارم كه حدى نيست نازش را ، و گرنه * بىتفاوت بيش‌وكم هر نازنينى ناز دارد فقر و ثروت ، عزّ و ذلّت ، لطف و قهرت هرچه باشد * نيست چيزى كز تو اى آرام جانم باز دارد نيست همرازى كه با وى راز عشقت فاش گويم * اى خوش آن بيدل كه بهر راز خود ، همراز دارد چون شود از حبس تن « آزاد » جانا مرغ جانم * تا ابد گِرد در و بام شما پرواز دارد

آستان عشق

تا سر بر آستان تو اى عشق سوده‌ايم * زنگار غم ز صفحهء خاطر زدوده‌ايم زان پيشتر كه پاى به ميخانه كس نهد * ما سر بر آستانهء ميخانه سوده‌ايم زان دم كه ديده باز نموديم بر رخش * فارغ ز ياد روى تو يك‌دم نبوده‌ايم