مگر آنجا بود از حسرت و حرمان اثرى * يا تو را با دل خودكام ، سروكارى هست ؟
ور نه با دلشدگان چيست كه دمسازى تو * با همه زير و بم هستى ما سازى تو
بهر ما جلوه دهى چهرهء جانانهء ما * با همه دلشدگان گويى افسانهء ما
شايد اى مه تو هم از بادهء ما سرمستى * يا كه مخمورى از نشئهء پيمانهء ما
آرى اى مشعل عشّاق تو هم شيدايى * زين سبب جلوهگه سوز و گداز مايى
شيراز
عقاب آهنين آسمانپوى * فراز بام گردون كرد پرواز
بسى كوه و دره بنوشت و آرام * فرولغزيد در دامان شيراز
* *
سلام اى شهر گل اى شهر مهتاب * سلام اى شهر عشق و دلربايى
سلام اى ياد ديرين كز بسى راه * مرا با توست بسيار آشنايى
* *
من ار دير آمدم زى تو چه باك است * كه دارم با تو بس پيوند ديرين
ز تو پروردهام در دل همه عمر * هزاران يادگار تلخ و شيرين
* *
مرا اينجا هنوز از خاك سعدى * به گوش آيد سرود عشق و پرهيز
چو رؤياى خدا آرام و دلبند * چو آهنگ پرى نرم و فسونخيز
* *
هنوز اينجا ز كوى حافظ رند * شميم باده و پيمانه خيزد
وز آنسوى زمان در گنبد چرخ * هنوز آن نالهء مستانه خيزد
* *
شب و روز آيد اينجا از در و بام * سرود عاشقى ، گلبانگ مستى
تو پندارى كه با خاكش سرشتهست * رهايى ، بىنيازى ، مىپرستى
* *