وان بىملال صخره نگر كاويز * با موج سختكوش برآورده
فرياد بين كه آن دل ناآرام * از آن لب خموش برآورده
* *
بشنو غريو و نالهء دريا را * وان شورناك تند پرآوا را
در پيچوتاب موج غريوان بين * آن خشم كرده چهرهء زيبا را
در آن شكسته آينهبين پيدا * حيران نگاه ماه و ثريّا را
و آنجا فراز موج ، معلّق بين * آن مرغكان ناز فريبا را
دنبال سرنوشتى بىفرجام * بنگر شتاب موج سبكپا را
* *
دريا نگر ز شرم سرافكنده * در پيش صبحدم سپر افكنده
از خجلت گناه شب دوشين * سر زير پاى صخره در افكنده
صبح آمده نمانده نشانى * زان فتنهها كه در سحر افكنده
وينك در آفتاب تبآلوده * دامان پرگناه و تر افكنده
وان موج كه تا بوسه زند دامانش * جان را به ورطهء خطر افكنده
* *
اى جان پرخروش شكيبا باش * از خود دمى برون شو و با ما باش
در چهر خويش جلوهء هستى بين * در ذات خويش محو تماشا باش
آيينهدار طلعت انجم شو * نقشآفرين صورت گلها باش
خونخوار و پاكدامن چون مانى ؟ * در پاكدامنى چو مسيحا باش
نىنى ز هرچه هست به گيتى در * دريا نكوتر آمد دريا باش
شب تابستان
شب آمد چه شب ديو بدگوهرى * ز دوزخ به گيتى گشاده درى
چه شب از شب گور افسانهاى * چه شب بر ره ديو آبشخورى
چه شب از عذاب خدا آيتى * نه شب از لهيب سقر مظهرى
برآكنده از وحشت و خشم و هول * چو آشفته رؤياى جادوگرى