كران تا كران موج زد تيرگى * چو از قير درياى پهناورى
رها گشت غولى ز هر مكمنى * برون تاخت ديوى ز هر منظرى
گنه رنگ شد چهر هر روشنى * شرانگيز شد چشم هر اخترى
* *
گران كرد دل بر جهان تيرهشب * چو بر بىگنه طفل ، باد اندرى
بپيچيد مه تن به ابر اندرون * چو بىجان بتى در كشن چادرى
ستاره چو انگشت افروخته * فرومرده بر تل خاكسترى
ز گرد افق ، پاره ابر سياه * برآورد سر چون سيهاژدرى
گدازنده چون تافته آهنى * گزاينده چون زهرگون نشترى
* *
مگر جز سوى تيرگيهاى گور * نپويد شب ايدون ره ديگرى
ندارد سحر اين شب ديرپاى * دريغا سپيدهدم محشرى !
راز نهانى
باز اى ماه به من راز نهانى گويى * ماجراهاى دلانگيز جوانى گويى
بارها رفته سخن ز آنچه ميان من و توست * باز از آنچه كه من دانم و دانى گويى
در سراپردهات اى ماه چهها مىگذرد * كه رخ والهات اى ماه به ما مىنگرد
وه كه در ظلمت شب باز چه زيبايى تو * جلوهگاه دل ماتمزدهاى مايى تو
نشئهء جام ازل هستى در كام وجود * رمز و ايمايى از آن عالم بالايى تو
اين چه رازيست در انوار تو گرديده نهان * كه پرابهام نمودهست سراپاى جهان
اشكها ريخته در دامنت اى اختر عشق * داستانهاست در اوراق تو اى دفتر عشق
رخ ماهت ز چه اينگونه خيالانگيز است * از چه گستردهاى از اوج فلك شهپر عشق
هست اى شبرو بىباك كجا مقصد تو * كيست معبود تو و هست كجا معبد تو
مگر آنجا كه تويى چهرهء دادارى هست ؟ * يا ستمگر بتى و عهدشكن يارى هست ؟