سر هم كشته كند چشم فراخ * پى هر ناله دهد گوش فرا
تا مگر از پدر و مادر خويش * اثرى يابد . . . امّا به كجا ؟
* *
پشت آن طاق كه گشتهست خراب * زير سنگينى آن چوبهء تير
پدرش خفته و دارد لبخند * كه پسر نيست در آن زير اسير
آن طرف ، از پس سنگى پيداست * چهرهء غمزدهء مادر پير
چشم در هالهء خون دارد باز * « پسرم بهرچه كرد اينسان دير ؟ »
* *
ناگهان در دل خاموش سكوت * بشنود مادر آواى پسر
نالهاى سر دهد از شوق كه : « آه . . * آمدى راحت جانم آخر ؟ . . . »
تازه فهميده پسر خانهء اوست * كه خراب است چنين سرتاسر
رود اندر طلب گمشده پيش * گويد آهسته : « كجايى مادر ؟ . . . »
* *
« آه فرزند تو زخمى نشدى ؟ . . . * شكر . . . پس خصم به تو حمله نبرد . . . »
چست مادر ؟ پدرم پس به كجاست . . . * زير آن طاق گمانم شده خورد . . . »
خواهرم كو . . . - بنشين طفلك من * جنگ چون رفت وِرا با خود برد . . . »
پسر آنگه به زمين زانو زد * نعش مادر را بر سينه فشرد . . .
( 3 )
باد مىپيچد بر كوه هنوز * مىكند غوغا ابرى شبرنگ
غرش رعد از آن درهء دور * لرزه مىافكند اندر دل سنگ
گاه مىآيد از دامن كوه * نالهء كوته و شبگير فشنگ
ز آسمان مىفشرد پنجهء برق * ناگهان قلهء كهسار به چنگ
* *
مىشود لحظهاى آنجا روشن * دل تاريكى پرظلمت و راز
اندكى زير ستيغ سر كوه * در ته كورهرهى دور و دراز
در غاريست كه در ظلمت شب * كام پر دهم و سيه دارد باز
از پس سنگى در نيمهء راه * پسرك ، مىجهد از شيب و فراز