دور ، آنجا كه امواج خورشيد * همچو درياى جوشان خروشند
اشتران را به هامون كشانند * نخل را ارغوان جامه پوشند
* *
مىروم دردمند و پريشان * تا دهد آشنايى پناهم
مىروم پابهپاى دل خويش * سوى خاموشى ديرگاهم
* *
مىروم اندر آنجا كه جز دل * لالهء سرخ گلگون ندارد
همچو قلبى كه در سينه دارم * هيچكس قلب پرخون ندارد
* *
توشهام ، شكوهء آشنايان * شعلههاى هوس زاد را هم
لالهها ، لالههايم كجايند * فرصتى ، آتشين لاله خواهم
* *
لالهها ، لالهء آتشين كو ؟ * لالهء بىزمستان و پاييز
سركش و تند و سوزان و جاويد * سازمش تا از اين باده لبريز
* *
شهد هستى به كامش چكانم * زندگى را بريزم ، به پايش
شعله باشم بپيچم به جانش * سايهاى گردم اندر هوايش
* *
مىروم سوى شهرى كه دور است * با غمى تلخ و قلبى گرانبار
مىروم با دل خويش تنها * لالهء من ، به اميد ديدار . . .
جستجو
هنوز برق نگاهى كه پيكرم را سوخت * شراره مىكشد از چشم نيمخفتهء او
هنوز پردهء سازى نخوانده در گوشم * ترانهاى كه بود بر لب شكفته او
* *
هنوز جسم من ، آوارهء فسانهء اوست * هنوز در دل خود آتشى نهان دارم
هنوز زورق بىبادبان دريايم * ولى چه سود كه سوداى جسم و جان دارم