اندكى پيشتر از خطّ افق * بنگر . . . تودهء دودى آنجاست
چيست آن ؟ خرمن دهقانى نيست * گوش كن . . . داد و فغانى برپاست
واى . . . يك دهكده مىسوزد باز * باز از حملهء دشمن غوغاست
مىرسد غرش طيّاره به گوش * دشمن آنجاست ولى دوست كجاست . . .
( 2 )
آسمان خفته و دشمن خسته * شب فرود آمده بر دشت سياه
پسرك مىرسد از شهر به ده * چوب در مشت و قدم اندر راه
بىخبر زان همه خونريزى و جنگ * غافل از پنجهء عفريت گناه
گشته آهسته سوى خانه روان * مىنداند شده كاشانه تباه
* *
« چيست كاينسان همه جا تاريك است . . . * مادر من كه نمىخوابد زود »
« كوى بهرچه شده ساكت و تار * من كه رفتم كه چنين تيره نبود »
« خانهها . . . اوه چرا گشته چنين * درهم و سوخته و دودآلود »
« خانهء ما كو ؟ . . . اى واى كجاست * كه چنين مىزند از پنجره دود »
* *
پسرك ، خسته و ترسان و عجول * مىرود واله و مبهوت به پيش
در دل مبهم تاريكيها * هر طرف در طلب خانهء خويش
مىكند ناله ولى ناله چه سود * هركه را مىطلبد نيست كسيش
ترس بربوده از او تابوتوان * دلش اندر شده در غم كموبيش
* *
خوردش ناگه چيزى بر پاى * اين دگر چيست خدايا . . . طفليست . . .
جامهاش خيس و تنش يخ كرده * خفته ؟ . . . اين سردى و خاموشى چيست
« هوى . . . برخيز ببينم . . . مردهست * ندهد پاسخ ، اين ديگر كيست . . . »
كودك مرده بود خواهر او * پسرك را خبر از خواهر نيست . . .
* *
مدّتى اين سو و آنسو گردد * پويد آهسته خرابيها را
هر زمان ايستد و يازد دست * پيكر مردهء انسانها را