كافى داشت . وى شاعرى عاطفى و حساس بود و طبعا زودرنج . دكتر على اصغر دادبه دوستش دربارهء مزارعى چنين مىگويد : « نخستين صفتى كه در او جلب توجه مىكرد حساسيت و زودرنجى او بود ، او فرزند احساس و زادهء عاطفه بود و شعرى كه از احساس مايه نگيرد و از عاطفه برنخيزد شعر نيست و ارزش شعر نسبت مستقيم دارد با ميزان عاطفه شاعر و حساسيت او ، يعنى هر قدر شاعر حساستر و از عاطفه و احساس قوىتر برخوردار باشد ، شعر او خوبتر و هنرمندانهتر ، دلپذيرتر و مؤثرتر خواهد بود . »
آخرين مجموعه شعرش به نام " سرود آرزو " پس از مرگش انتشار يافت . اشعار زير نمونههايى از نظم اوست :
شكوفهء اعجاز
ياد ، آنكه در دو چشم خوشش ناز مىشكفت * خاموش بود و در نگهش راز مىشكفت
سرمست مىرسيد و به ميناى سينهام * دل چون شراب كهنهء شيراز مىشكفت
با ناز از كنار و برم مىدميد و شعر * در باغ خاطرم چو گل ناز مىشكفت
مرغى به بال باد دل ابر مىشكافت * در آب ديده ، حسرت پرواز مىشكفت
نقش بهار روى تو از ديده مىگذشت * در شعر من شكوفهء اعجاز مىشكفت
نيلوفر ترانهء شاداب « آرزو » * بر موج نرم زمزمهء ساز مىشكفت
مويهء عود
داغ و درد است اگر بود و نبودى دارم * شعر و نغمهست اگر تارى و پودى دارم
هستىام چون گل شبنمزده از اشك پر است * در نفس نوحهء نى ، مويهء عودى دارم
همچو دريا به تمنّاى تو ، اى ساحل دور * موج انگيختهء اشك و درودى دارم
دلنوازا ، دل ننواختهء من بنواز * من در اين ساز براى تو سرودى دارم
آسمانم ، كه از اين آتش افتاده به خاك * در دل خويش به جاى همه دودى دارم
همچو مرداب زمينگير سكون ابدم * همچو دريا نه فرازى نه فرودى دارم
آه ، تنهايى ، اى قلهء سربرده به ابر * سر برافراز كه آهنگ صعودى دارم
مرغ انديشهء من مرز نهايت نشناخت * من نه آنم كه در اين عرصه حدودى دارم
عين خورشيد جهانگيرم و در ساحت كور * مىگدازم كه نه نامى نه نمودى دارم