تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣

گل بىخار

خوشبخت آنكه پيروى ديو و دد نكرد * هر نيك و بد كه ديد نكو كرد و بد نكرد در چند روز عمر به راه فرشته شد * گمره نگشت و پيروى ديو و دد نكرد دانى كه كيست بيهده‌گوى ، آنكه در جهان * از نيكويى به خلق يكى گفت و صد نكرد آن‌كس كه كرد پست‌تر از خويش را مدد * نشنيده‌ام كه بخت بلندش مدد نكرد كج‌رو خرد نداشت كه در راه كج شتافت * يا راه راست را خردش گوشزد نكرد ننهاد هيچ‌كس ز حد خويش پا برون * كش قاضى زمانه ، گرفتار حد نكرد هرگز مخواه سود خود اندر زيان كس * اين كار زشت پيشه مگر بىخرد نكرد به زان كسى كه دادستان است و دادده * سوداگرى به گيتى دادوستد نكرد در جزر و مد دريا صد درس عبرت است * نادان كسى كاگهش اين جزر و مد نكرد « بينش » به كيش من گل بىخار آن گليست * كز روى رشك عيب گل سرسبد نكرد

چكامه « 1 »

ما مملكتى خراب داريم * بنيان بقا بر آب داريم در هر بلدى به انتخابى * غوغا پى انتخاب داريم در هر گذرى هزار مشدى * داش و بزن و غراب داريم لوطىِ سبيل‌چاقماقى * با حربه و پيشتاب داريم قلّاده‌اى از فكل به تقليد * بر گردن خود طناب داريم در خوردن مال وقف و ايتام * چون عمر سر شتاب داريم در سور چو شير غاب هردم * صد حمله به روى قاب داريم در كوى و گذر به يك‌دو باران * درياچه و منجلاب داريم از خاك مضاف چون وزد باد * بر لحيهء خود خضاب داريم با شوخ پسر به بزمها شب * تا صبح به سر شراب داريم تا ظهر از آن شراب نوشين * در ديده خمار و خواب داريم
هامش
( 1 ) - دربارهء اوضاع زمان خود گفته است .