گل بىخار
خوشبخت آنكه پيروى ديو و دد نكرد * هر نيك و بد كه ديد نكو كرد و بد نكرد
در چند روز عمر به راه فرشته شد * گمره نگشت و پيروى ديو و دد نكرد
دانى كه كيست بيهدهگوى ، آنكه در جهان * از نيكويى به خلق يكى گفت و صد نكرد
آنكس كه كرد پستتر از خويش را مدد * نشنيدهام كه بخت بلندش مدد نكرد
كجرو خرد نداشت كه در راه كج شتافت * يا راه راست را خردش گوشزد نكرد
ننهاد هيچكس ز حد خويش پا برون * كش قاضى زمانه ، گرفتار حد نكرد
هرگز مخواه سود خود اندر زيان كس * اين كار زشت پيشه مگر بىخرد نكرد
به زان كسى كه دادستان است و دادده * سوداگرى به گيتى دادوستد نكرد
در جزر و مد دريا صد درس عبرت است * نادان كسى كاگهش اين جزر و مد نكرد
« بينش » به كيش من گل بىخار آن گليست * كز روى رشك عيب گل سرسبد نكرد
چكامه « 1 »
ما مملكتى خراب داريم * بنيان بقا بر آب داريم
در هر بلدى به انتخابى * غوغا پى انتخاب داريم
در هر گذرى هزار مشدى * داش و بزن و غراب داريم
لوطىِ سبيلچاقماقى * با حربه و پيشتاب داريم
قلّادهاى از فكل به تقليد * بر گردن خود طناب داريم
در خوردن مال وقف و ايتام * چون عمر سر شتاب داريم
در سور چو شير غاب هردم * صد حمله به روى قاب داريم
در كوى و گذر به يكدو باران * درياچه و منجلاب داريم
از خاك مضاف چون وزد باد * بر لحيهء خود خضاب داريم
با شوخ پسر به بزمها شب * تا صبح به سر شراب داريم
تا ظهر از آن شراب نوشين * در ديده خمار و خواب داريم
هامش
( 1 ) - دربارهء اوضاع زمان خود گفته است .