تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
نيست بحثى بر جوانان گر كله كج مىنهند * سالخورده شيخ بر سر مىنهد دستار كج بلبلى در باغ مىگفت اين و مىناليد زار * گل به گلبن رسته كج بر شاخهء گل خار كج منزل مقصود اگر خواهى به راه راست رو * كى رسد بارى به منزل چون‌كه باشد بار كج آفريد ايزد قلم را راست « بينش » ازچه‌رو * مىگذارد شاعرش بر صفحهء طومار كج ؟

فكاهى

كوركى سر بر زده اين روزها بر گردنم * كه بود از قطر آن با سر برابر گردنم سرگران بر من مشو سرمايه و از آنكه هست * از سرت با مايهء كورك گرانتر گردنم همچو بار منّت دونان بود سنگين و زفت * ز زان‌كه از اين‌بار غم شد پشت مضطر گردنم همچو اشراف از تواضع گردنم عارى شده‌ست * كاش زود اين سر بزرگى بنهد از سر گردنم گردنم را اين چه بار است اى خدا گويى كه شد * در مشيّت مشتبه با اسب و استر گردنم با چنين كورك كه دارد شكل كوهان سطبر * اشترانِ لوك را سازد مصوّر گردنم درد اين كورك ز بس تلخ است بهر رفع آن * خورد « بينش » همچو شكر نوك نشتر گردنم