تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
چون عصر شود براى افيون * در بينى و ديده آب داريم از لرز خمار و شيره دايم * چرتى برِ آفتاب داريم يك دسته طبيب طب‌نخوانده * همچون ملك عذاب داريم هفتاد و دو جين پرنس والتس * يك شهر پر از جناب داريم در محكمه‌ها هزار مسند * از حضرت مستطاب داريم يك گلّه مدير خالى از علم * بدطينت و بدلعاب داريم سردار و امير اگر بخواهى * يك موج سبيل تاب داريم نظميه‌اى مثل ماه تابان * سرباز گل گلاب داريم از طرفه محاسبين طرّار * فاضل همه در حساب داريم صد بار برات صرف و تحويل * صادر شده در ركاب داريم صد مسأله عذر ناموجّه * حاضر شده در جواب داريم از بهر ددى دو ديو كردار * ارقام فلك جناب داريم از بهر ردى دو زشت ديدار * عنوان قمر نقاب داريم ما سگ‌منشان ز شير و خورشيد * گويا هوس عقاب داريم خواهند كه ما شويم بيدار * باللّه كه هنوز خواب داريم اف باد بر اين وطن‌پرستى * كى نزد خدا جواب داريم

خشت اوّل

اين مثل باشد كه تا گردون رود ديوار كج * گر ز غفلت خشت اوّل را نهد معمار كج پايهء كاخ حيات ما كج از بنياد بود * صحن كج شد ، بام كج شد ، در كج و ديوار كج چرخ با ما كج‌رو از آن است كاندر ملك ما * مردمان راست باشند اندك و بسيار كج راست نايد كار ما تا هستمان خرچنگ‌وار * راه كج كردار كج گفتار كج هنجار كج قبلهء مسجد كج و نتوان شدن سوى كنشت * زان كه اينجا نيز راهب را بود زنّار كج