تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣

برق نگاه

منم دردآشنا ، دلدادهء سردرگريبانى * نواى در گلو بشكسته‌اى ، زارى ، پريشانى بسان زورق بشكسته‌اى ، در پنجهء طوفان * سراسر نامراديها ، نه امّيدى نه سامانى سيه‌روزى ، دل از كف داده‌اى ، برگشته ايّامى * ز چشم شوخ يغماگر ، بت برگشته مژگانى تسلّى مىدهم با ياد او هر شب دل خود را * گهى با اشك خونينى ، دمى با آه سوزانى خدا را سوخت از برق نگاهى خرمن جانم * تو بر كشت اميد من ببار اى ديده بارانى منم گم‌كرده‌راهى ، مانده اندر وادى حيرت * به خود پيچان ، به‌سان گردبادى در بيابانى

خواجهء قنبر

صبح درخشان نمود روى ز خاور * چهرهء شب را زدود مهر منوّر لشكر روم آمد از ره و سپه زنگ * خانه تهى كرد و برد با خود اختر مرغ سحر پر كشيد جانب گلزار * شد مترنّم به مدح حيدر صفدر شاه ولايت على عالى اعلى * شوهر خير النّساء و مهر پيمبر كيست على آنكه بُد به عرصهء هيجا * فارس ميدان و شيرگير دلاور كيست على آنكه گاه عدل و سياست * از پى تنبيه سوخت دست برادر كيست على آنكه خفت از ره يارى * جاى محمد ( ص ) شبى ميانهء بستر كيست على آنكه بود در همهء عمر * يار ستمديدگان عدوى ستمگر كيست على آنكه هست تاج سلونى * تارك او را بهين درخشان گوهر شرع نبى كى رواج يافت به دوران * گر نَبُدى ذو الفقار و بازوى حيدر مدحش اين بس‌كه در غدير خُم احمد * خاتم پيغمبران ، ستودهء داور گفت ز بعد من او خليفهء برحق * گفت كه بر امّت اوست هادى و رهبر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 643 | سيد محمد باقر برقعى