تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠

نجوا با ديوار

تو را گم مىكنم هر روز و پيدا مىكنم هر شب * بدين‌سان خوابها را با تو زيبا مىكنم هر شب تبى اين كاه را ، چون كوه سنگين مىكند ، آنگاه * چه آتشها كه در اين كوه بر پا مىكنم هر شب تماشاييست پيچ‌وتاب آتش ، ها . . . خوشا بر من * كه پيچ‌وتاب آتش را تماشا مىكنم هر شب مرا يك شب تحمّل كن كه تا باور كنى ، اى دوست * چگونه با جنون خود مدارا مىكنم هر شب چنان دستم تهى گرديده از گرماى دست تو * كه اين يخ‌كرده را از بىكسى « ها » مىكنم هر شب تمام سايه‌ها را مىكشم بر روزن مهتاب * حضورم را ز چشم شهر حاشا مىكنم هر شب كجا دنبال مفهومى براى عشق مىگرديد ؟ * كه من اين واژه را تا صبح معنا مىكنم هر شب

معيار عاشقى چيست ؟

چيزى گم است در من ، از آرزو فراتر * مانند جان شيرين ، زان نيز ، پربهاتر ! در جستجوى اويم ، يا در سراغ اكسير * من هرچه خسته‌پاتر ، او نيز كيمياتر ! گاهى كه در نگاهى ، من يابمش ، شگفتا * من سنگ مىشوم « او » از لحظه‌ها رهاتر ! حس مىكنم هم اينك گمگشتهء من اينجاست * اين‌سان كه گشته‌ام باز ، از لال بىصداتر ! حال مرا ببينيد ، باور كنيد اين دوست * جز او كه مىكشاند ، من را به ناكجاتر ؟ گمگشتهء من اى كاش مىشد تو باشى اى عشق * بر خود نمىپسندم ، درد از تو بىدواتر معيار عاشقى چيست ؟ آيا هنوز بايد * با درد و داغ اين راز ، گرديد آشناتر ؟ گفتى كه « بگذر از من » از خويش هم گذشتم * شايد سراغ دارى ، از من خوش‌آزماتر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 640 | سيد محمد باقر برقعى