تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩

بازتاب

قطره‌قطره اگرچه آب شديم * ابر بوديم و آفتاب شديم ساخت ما را همو كه مىپنداشت * به يكى جرعه‌اش خراب شديم هى مترسك كلاه را بردار * ما كلاغان دگر عقاب شديم ما از آن سودن و نياسودن * سنگ زيرين آسياب شديم گوش كن ، ما خروش و خشم تو را * همچنان كوه ، بازتاب شديم اينك اين تو ، كه چهره مىپوشى * اينك اين ما ، كه بىنقاب شديم ما كه اى زندگى ، به خاموشى * هر سؤال تو را جواب شديم ديگر از جان ما چه مىخواهى ؟ * ما كه با مرگ بىحساب شديم

من حرف دل را دوست دارم

در ديگران مىجوييم ، امّا بدان اى دوست * اين‌سان نمىيابى ز من ، حتى نشان اى دوست من در تو گم گشتم مرا در خود صدا مىزن * تا پاسخم را بشنوى ، پژواك‌سان اى دوست در آتش تو ، زاده شده ققنوس شعر من * سردى مكن با اين‌چنين آتش به جان اى دوست گفتى بخوان - خواندم ، اگرچه گوش نسپردى * حالا كه لالم خواستى پس خود بخوان اى دوست من قانعم ، آن بخت جاويدان نمىخواهم * گر مىتوانى يك‌نفس با من بمان اى دوست يا نه ، تو هم با هر بهانه ، شانه خالى كن * از من - من اين بر شانه‌ها بار گران - اى دوست نامهربانى را هم از تو دوست خواهم داشت * بيهوده مىكوشى بمانى مهربان ، اى دوست آن‌سان كه مىخواهد دلت با من بگو ، آرى * من دوست دارم حرف دل را بر زبان ، اى دوست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 639 | سيد محمد باقر برقعى